#دکتر مژده افشار-کارشناس ارشد مدیریت آموزشی و روزنامه نگار
بحرانهای زندگی، بخش جدا ناپذیر تجربه های انسانی هستند و ممکن است در اثر رویدادهایی مانند از دست دادن یکی از عزیزان، بیماری، مشکلات مالی، شکست در روابط، حوادث طبیعی یا تغییرات ناگهانی در شرایط زندگی ایجاد شوند.
از دیدگاه روانشناسی، بحران زمانی رخ میدهد که فرد با موقعیتی مواجه شود که راهبردهای معمول مقابلهای او برای حل آن کافی نباشد و در نتیجه، احساس ناتوانی، اضطراب و آشفتگی را تجربه کند با این حال، پژوهشهای روانشناسانه نشان میدهد که مواجهه با بحران، بیش از خود بحران، در پیامدهای بعدی آن نقش دارد.
نخستین قدم ،در مدیریت بحران، پذیرش واقعیت و ارزیابی درست شرایط است. بسیاری از افراد در مراحل اولیه بحران دچار عدم پذیرش یا مقاومت در برابر واقعیت میشوند، که البته ادامه این وضعیت میتواند تصمیمگیری منطقی را به آینده موکول کند. پذیرش واقعیت به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست، بلکه به معنای شناخت دقیق شرایط و آمادگی برای یافتن راهحلهای مناسب است .
پس از پذیرش شرایط به وجود آمده، کنترل هیجانات لحظه ای اهمیت ویژهای دارد. بحران معمولاً با احساساتی مانند ترس، خشم، غم یا اضطراب همراه است. پژوهشهای روانشناختی نشان دادهاند که تنظیم هیجان، از طریق روشهایی مانند تنفس عمیق، ذهنآگاهی ، فعالیت بدنی، نیایش یا گفتوگو با افراد مورد اعتماد، میتواند شدت استرس را کاهش داده و توانایی تصمیمگیری را بهبود بخشد .
گام بعدی، شناسایی دقیق مسئله و تحلیل آن است. در بسیاری از مواقع، افراد همه مشکلات را به صورت یک بحران بزرگ تجربه میکنند، در حالی که با تفکیک مسائل و اولویتبندی آنها میتوان برای هر بخش راهحل مناسبتری یافت. لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴) در نظریه مقابله با استرس بیان میکنند که ارزیابی شناختی فرد از موقعیت، نقش تعیینکنندهای در انتخاب راهبردهای مقابلهای دارد. بنابراین، شناخت دقیق ابعاد بحران، احتمال موفقیت در مدیریت آن را افزایش میدهد.
یکی دیگر از اصول مهم، استفاده از راهبردهای حل مسئله است. فرد باید گزینههای مختلف را بررسی کرده، مزایا و معایب هر راهحل را ارزیابی کند و سپس تصمیمی اتخاذ نماید که بیشترین احتمال موفقیت را داشته باشد. این رویکرد از تصمیمگیریهای عجولانه و هیجانی جلوگیری کرده و احساس کنترل بر شرایط را افزایش میدهد.
دریافت حمایت اجتماعی نیز یکی از مؤثرترین عوامل در مدیریت بحران محسوب میشود. تحقیقات متعدد نشان دادهاند که حمایت خانواده، دوستان، مشاوران و متخصصان سلامت روان، فشار روانی را کاهش داده و سازگاری با شرایط دشوار را تسهیل میکند. انجمن روانشناسی آمریکا (APA) تأکید میکند که ارتباط با شبکههای حمایتی، یکی از مهمترین عوامل افزایش تابآوری در شرایط بحرانی است .
مفهوم تابآوری (Resilience) نیز در سالهای اخیر جایگاه ویژهای در مدیریت بحران پیدا کرده است. تابآوری به معنای توانایی سازگاری مثبت و بازگشت به عملکرد مطلوب پس از تجربه سختیها و بحرانها است. بونانو (Bonanno, 2004) نشان داد که بسیاری از افراد، علیرغم تجربه رویدادهای بسیار دشوار، با استفاده از منابع فردی و اجتماعی میتوانند سلامت روان خود را حفظ کرده و حتی رشد فردی را تجربه کنند.
در کنار این عوامل، حفظ سلامت جسمانی نیز نقش مهمی در مدیریت بحران دارد. خواب کافی، تغذیه مناسب، فعالیت بدنی منظم و پرهیز از مصرف الکل یا مواد مخدر، ظرفیت روانی فرد را برای مقابله با استرس افزایش میدهد. سازمان جهانی بهداشت نیز مراقبت از سلامت جسم و روان را از ارکان اصلی مقابله با شرایط بحرانی معرفی کرده است
هر چالشی در زندگی فرصتی برای آموزش،بالندگی، یادگیری و رشد روز افزون است. جستجو و بررسی تجربههای پیشین، یافتن نقطه های قوت و ضعف، و تقویت و پرورش مهارتهای پیش رو موفقیت انسان را در روبرویی با بحرانهای فزاینده آینده افزایش میدهد. متخصصان سلامت روح و روان ،مدیریت بحران و مواجهه با چالش ها را نه تنها فرآیندی برای کاستن آسیب ها، بلکه فرصتی برای رشد و توسعه فردی و اجتماعی، افزایش تابآوری و پیشبرد مهارتهای زندگی قلمداد می کنند.













