
سیمین منجزی
زندگی؛
نقطه ی عطف روییدن است در ورای تامل و درنگ لحظه ها….
حظّی ست وافر… در سفری پرهیجان، به جاده ی دانایی…
مسیری ست مهیّج… در لوای ناشناخته ها….
طریقی ست در؛ تفسیر نادیده ها… تحلیل ناگفته ها…. و تصویری ست از تجلی حضور احساس…..
زندگی؛
همان گنجینه ای ست… که بی دریغ خود را پیشکش احساس ناب بودن می کند…..
انبانی مملو از داشته ها و نداشته ها…. غنی از احساس و هیجانات شور آفرین…..
زندگی؛
پُلی ست…. فارغ از بودن و خواستن….. که باید از آن گذشت….
جهانی ست… پر رمز و راز…. تنیده از بایدها و شایدهای بسیار روزگار….
زندگی؛
شاید همان معجون چند طعمی است… از قصه ی هزار و یک شب…..
داستان داشتن و رنگ…و نداشتن و ننگ…..
زندگی؛
قصه ی حباب است و شتابِ آرزوها…
جام جهان بینی که واگویه می کند ناگفته ها را…..
زندگی را؛
باید بویید در پس الوان هفت رنگ…..
باید جویید در گذر از پس چهره ی سنگ زمانه….
باید گذر کرد از هیجان بیهودگی…. در پی راه هموار و…… بی راه دشوار….
زندگی؛
همان رنگین کمان رنگ رنگِ نیلوفر گونه گنبد میناست که…. مشق می کند عشق را در انبوهی از نقش….
زندگی؛
نقشِ سیاهِ قلمی ست که می نگارد رَدّ بودن را در آیینه ی زیستن……
و….
عمق زندگی؛
همان نگاه اطلسی هاست به صبح فردایی روشن….
یا….
دیوار نویسِ احساسی ناب… که فریاد می زند…..
” عشق… تمام آن چیزی ست که بشر می جویید”
زندگی را؛
باید مرور کرد در پیچ و خم کورِ راهِ طویل رفتن….
زندگی را… زندگی باید کرد…..
در هاله ی رنگارنگ معماری پر نقش زمان….
ای انسان!
زندگی را زندگی شایسته است….
و نهال خلقت خالق را، روییدن و بالیدن بایسته…..














