
آزاده امیری
در پیچ و خم گذشتههای دور، حوادثی رخ داده که درخاطره تاریخ ثبت شده و آثاری به جای مانده که یاد و نشان آن روزها را چون خورشیدی درخشان در پس روزی آفتابی نمایان می کند.
آن که می کوشد،تا جان رفته را دوباره به تن تاریخ برگرداند باستان شناس می نامندش. همان که گذر زمان را در میان کاوش های باستانی اش حس نمیکند و میکوشد به جد تا با کشف خویش برگ زرینی بیافزاید به تاریخ و اعتبار گذشته های فراموش شده.
چه خوش رویدادی بود آن هنگام که همه چیز در حال نیستی و فنا بود دستی به یاری آمد و از شیره ی جانش چون مادری مهربان به وجود یادگاری از باستان کهن جان دوباره بخشید.
مردی از فراسوی عشق، قدم به تپه ای با قدمت بیش از هفت هزار ساله می نهد و می کوشد تا با تیمِ کاریِ ماهرِ خویش نجات دهد سیلکی را که در گذر رودخانه ی زمان و بی اهمیتی می رفت تا به زوال کشانده شود.

آری دکتر صادق ملک شهمیرزادی؛ از دیار شهمیرزاد سمنان، پیش قدم می شود تا کاوشهای خویش را از تپه باستانی سیلک بر تار و پود تاریخ به ِتَنَد. دکتر شهمیرزادی را، دوستانش به حق، جانشینِ شایسته ی عزت الله نگهبان؛ پدر باستان شناسی ایران مینامیدند.
سی سال خدمت صادقانه اش را در آموزش گروه باستان شناسی تهران از خویش به یادگار گذشته است.
سیلک از یاد نخواهد برد دستانی را که با عشق، تن زخمی اش را نوازش می کرد و شانه به سر پر رمز و رازش می کشاند.
از شناسنامه اش محو نخواهد شد این دالان را، که برای ورود به دنیای دیگر توسط مردی رخ پذیرفت که اینک با گذر هشتاد بهار زندگی مادی اش زرد و پژمرده شد وچه شاعرانه در برگ ریزان پاییز آخرین برگ از درخت عمرش فروافتاد و روحش رهسپار دیاری شد که منزلگه آدمی ست.
یادش در تاریخ آثار باستانی از خاطرات محو نخواهد شد.














