✍️ امیرحسین صدیقیان – پایگاه خبری فرهنگ آفرینان
در بخشی از همایش یک روزه “سینمای ایران؛ نگاهی به آینده” در موزه سینما، پنل “سینما و جهان ایرانی” با حضور شادمهر راستین (فیلمنامهنویس و منتقد سینما)، اعظم راودراد (عضو هیأت علمی دانشگاه تهران)، بهارک محمودی (عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی) و محمدرضا مریدی (عضو هیأت علمی دانشگاه هنر) برگزار شد.
به گزارش فرهنگ آفرینان، در ابتدای این نشست، اعظم راودراد درباره مرد ایرانی به روایت سینمای ایران سخن گفت. او اشاره کرد که مطالعه مرد ایرانی در سینما یک امر ضروری است. به گفته وی، حدود ۲۸ سال است که در حوزه سینمای ایران پژوهشهای مختلفی انجام داده و یکی از محورهای پرتکرار بازنمایی زنان در سینماست. او افزود که زنان در آثار سینمایی تحت سیطره مردسالاری قرار دارند و نیاز به تغییر دارند.
راودراد بیان داشت که طبق برخی از پژوهشها، تحولات نقش زن در سینما از زنان سنتی و تحت ستم به زنان مدرن و برابر با مردان تغییر یافته است، اما مردسالاری همچنان پابرجاست. وی با استناد به تحقیقات انجام شده، دورههای مختلف مردانگی را مورد بررسی قرار داد و به مردسالاری هژمونیک اشاره کرد که در دهههای مختلف بهروز شده است.
راودراد همچنین به تقسیمبندی مردان در سینمای ایران به چهار دسته پرداخت: جنگی و انقلابی، دینی و خانوادگی، مسائل اجتماعی و کمدی. او توضیح داد که در دستهبندی جنگی و انقلابی، مردان مانند فیلمهای ملاقلیپور و حاتمیکیا، انسانهای وارسته و فداکار هستند. در دسته دینی و خانوادگی، مردان اخلاقمدار و خانوادهدوست هستند مانند فیلمهای “طلا و مس”، “زیر نور ماه” و “آواز گنجشکها”. در دسته مسائل اجتماعی، مردان دارای خصلتهای منفی هستند مانند فیلمهای “سگکشی”، “سعادتآباد” و “ابد و یک روز”. در دسته کمدی، مردان اخلاقضعیف و به دنبال زن و پول هستند مانند فیلمهای “چارچنگولی”، “هزارپا”، “تمساح خونی” و “فسیل”.
بهارک محمودی، عضو هیأت علمی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، در یکی از بخشهای این پنل درباره «خانواده؛ نهاد کژکارکرد در سینمای ایران» صحبت کرد. او توضیح داد که سینمای ایران میتواند یک میانجی قابل اعتماد برای درک جهان و ذهنیت ایرانی باشد. رسانهها واقعیت خود را تولید میکنند و گاه این واقعیت مخدوش است. در تحقیقات ما مشخص شد که سینمای ایران در سالهای متمادی با موضوعاتی مانند مردان، خانواده و شهر به خوبی برخورد نکرده است.
به نظر من، خانوادهها در رسانههای اصلی به عنوان نهادهای مقدس شناخته میشوند، اما در سینما اغلب به عنوان نهادهای متلاشی و غیرقابل اعتماد نمایش داده میشوند. بررسی ۱۰ فیلم از دهه ۹۰ نشان داد که این تصویر چندان با فیلمهای دهه ۸۰ متفاوت نیست. فیلمهایی مانند «خشم و هیاهو»، «شنای پروانه»، «لاتاری»، «ابد و یک روز»، «شبی که ماه کامل شد»، «قصهها»، «کوچه بینام»، «دختر» و «مغزهای کوچک زنگ زده» به وضوح این موضوع را نشان میدهند.
این مسئله اصلی است که در نهادها و رسانههای اصلی، خانواده به عنوان نهاد مقدس شناخته میشود، اما چیزی که در سینما میبینیم، خانوادههایی متلاشی و غیرقابل اعتماد هستند. کژکارکردی خانواده در سینما به بروز انواع خشونت فیزیکی، قتل، پنهانکاری و دروغ نسبت داده میشود. فرزندان در فیلمهای ایرانی تمایلی به ماندن در خانواده ندارند و ترجیح میدهند فرار کنند، همانند فیلمهای «ابد و یک روز» و «خانه دیگری».
بیشتر فیلمها، کژکارکردی خانواده را به نهاد سنت مرتبط میدانند. فیلمهایی مانند «خشم و هیاهو» خانوادههای مدرنی را نشان میدهند که از تفکر سنتی رنج میبرند و والدین متعصب و کنترلگر دارند.
در بخش بعدی پنل، دکتر محمدرضا مریدی درباره «ایرانی بودن در سینمای ایران» صحبت کرد. او به سال ۱۳۹۰ اشاره کرد که بین فیلمهای «یه حبه قند» و «جدایی نادر از سیمین» برای معرفی به اسکار بحث بود و این سوال مطرح شد که کدام یک ایرانیتر است. او تاکید کرد که منتقدان و پژوهشگران هستند که برچسب ایرانی بودن را به فیلمها میزنند، و این سوال پیش میآید که هنر با صفت ایرانی را چگونه میتوان توضیح داد.
او ادامه داد که دستهبندی ملتها بر اساس صفات کلی ممکن است معتبر نباشد ولی بیراه هم نیست. تجربه زیسته، محیط نهادی، پیشینه تاریخی و اقلیم منجر به ساخت الگوهای شناختی و رفتاری مشترک میشود. اما باید بین خلق و خو و شخصیت اجتماعی یک ملت تمایز قائل شد.
مریدی همچنین بیان کرد که در سال ۱۳۴۹ دانشگاه هاروارد تحقیقی در ایران انجام داد تا خصلتهای ایرانیان را شناسایی کند و نتیجه گرفت که ایرانیها به دو صفت لوطیگری و درویشمسلکی دل بستهاند.
در آخرین بخش این پنل، شادمهر راستین، فیلمنامهنویس و منتقد سینما، درباره «بازتاب جهان ایرانی در سینمای ایران» صحبت کرد. او بیان کرد که ایران به دلیل موقعیت جغرافیاییاش مرکز ارتباطات است و از این ارتباطات بهرهبرداری میکند. سرزمین بیقراری ما بین گذشته و آینده، سنت و مدرن در نوسان است.
وی افزود که در ایران مرجعیت هنری از بین رفته است. ایرانی بودن نباید معیار اسکار شود، زیرا اسکار یک جایزه تکنیکال سینمایی است و ما فکر میکنیم باید ایرانی بودنمان را در آن نشان دهیم.
راستین ادامه داد که ما ایرانیها دوست داریم یگانه باشیم و این یگانگی باعث شده نتوانیم صنعت داشته باشیم. ارتباطات نقص پیدا کرده و آن را به عنوان واقعیت نمیپذیرند.
وی افزود که سینماگر ایرانی میخواهد واقعیت آرمانیاش را در فیلم نشان دهد. این یگانگی منحصربهفرد بودن و نیاز به تایید از جهان است. سینمای شاعرانه و منحصر به فرد ایران با اسکار مقایسه میشود و اسکار تنها ارزش تبلیغاتی دارد.
او در نهایت گفت که اگر سینما نتواند با جهان و واقعیت ارتباط برقرار کند، پایان همه فیلمها سیاهنمایی خواهد بود یا پایان باز.
















