مهدی صدیقیان – کارشناس مطالعات فرهنگی
بعضی شاعران در قالبهای تازه شعر میگویند و بعضی، قالبهای قدیمی را آنقدر از نو میآفرینند که دیگر نمیتوان آنها را همان قالب پیشین دانست. سیمین بهبهانی از گروه دوم بود.
او غزل را که قرنها از عشق و فراق و عرفان گفته بود، برداشت و به میان زندگی انسان معاصر آورد. در غزلهایش هنوز عشق بود، هنوز موسیقی کلمات بود و هنوز میشد رد سنت شعر فارسی را پیدا کرد؛ اما کنار همه اینها، زن بود، خیابان بود، فقر بود، جنگ بود، وطن بود، آزادی بود و دردهای مردمی که شاعر در میانشان زندگی میکرد.
شاید به همین دلیل بود که بعدها او را «نیمای غزل» نامیدند؛ شاعری که قالب کهن را کنار نگذاشت، بلکه ظرفیتهای تازهای در آن ایجاد کرد. سیمین در طول زندگی خود بیش از ۶۰۰ غزل سرود که در حدود بیست کتاب منتشر شدند و امروز نام او با یکی از مهمترین تجربههای نوسازی غزل فارسی پیوند خورده است.
دختری که در خانهای پر از شعر بزرگ شد
سیمین خلیلی، که بعدها با نام سیمین بهبهانی شناخته شد، ۲۸ تیر ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمد. اگر قرار بود خانهای برای پرورش یک شاعر ساخته شود، خانه کودکی سیمین بسیاری از عناصر آن را داشت.
پدرش عباس خلیلی، شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه «اقدام» بود. او به فارسی و عربی شعر میسرود، رمان مینوشت و بخشی از شاهنامه فردوسی را نیز به عربی ترجمه کرده بود. مادرش، فخرعظما ارغون، خود شاعر و از زنان فرهنگی و اجتماعی پیشرو زمانش بود؛ زنی آشنا با ادبیات فارسی و عربی و زبان فرانسه که در جمعیت نسوان وطنخواه فعالیت داشت و مدتی نیز سردبیری روزنامه «آینده ایران» را بر عهده گرفت.
بنابراین سیمین از همان سالهای نخست زندگی با شعر، روزنامه، ادبیات و گفتوگوهای اجتماعی بیگانه نبود. کلمه در خانه آنها فقط وسیلهای برای سرگرمی نبود؛ بخشی از زندگی بود.
شاید همین فضا بود که به دختری نوجوان جرئت داد خودش هم دست به قلم ببرد و خیلی زود جهان اطرافش را با شعر روایت کند.
سی سال پشت میز معلمی
سیمین بهبهانی تنها شاعر نبود. بخش بزرگی از عمر حرفهای او در مدرسه گذشت.
او در سال ۱۳۲۵ با حسن بهبهانی ازدواج کرد و نام خانوادگی همسرش را حفظ کرد؛ نامی که بعدها با آن در ادبیات ایران شناخته شد. حاصل این ازدواج دو پسر و یک دختر بود. این ازدواج بعدها به جدایی انجامید و سیمین در سال ۱۳۴۹ با منوچهر کوشیار ازدواج کرد؛ همسری که در سال ۱۳۶۳ بر اثر عارضه قلبی از دنیا رفت.
بهبهانی حقوق خواند، اما هیچگاه شغلی مرتبط با رشته دانشگاهیاش انتخاب نکرد. از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۰، سی سال در آموزش و پرورش تدریس کرد.
تصویر سیمین بهبهانی را بنابراین نباید فقط پشت میز شاعری تصور کرد. او سالهای زیادی صبح از خانه بیرون میرفت، وارد کلاس میشد، با دانشآموزان سر و کار داشت و مانند بسیاری از زنان شاغل، همزمان زندگی خانوادگی، کار و جهان شخصی خودش را پیش میبرد.
شاید همین تماس مداوم با زندگی روزمره یکی از دلایلی باشد که آدمهای واقعی جامعه اینقدر راحت به شعرش راه پیدا کردند.
شاعری که آرامآرام سیمین شد
نخستین مجموعه شعر سیمین با عنوان «سهتار شکسته» در آغاز دهه ۱۳۳۰ منتشر شد. پس از آن «جای پا»، «چلچراغ» و «مرمر» آمدند.
شعرهای نخستین او هنوز بیش از هر چیز با عاطفه و عشق پیوند داشتند؛ اما هرچه زمان گذشت، جهان شعری سیمین گستردهتر شد. جامعه آرامآرام وارد شعرش شد و شاعر نیز زبان مخصوص خودش را پیدا کرد.
«رستاخیز»، «خطی ز سرعت و از آتش»، «دشت ارژن»، «کاغذینجامه»، «کولی و نامه و عشق»، «یک دریچه آزادی» و «یکی مثلاً این که» از جمله آثاری بودند که در ادامه مسیر طولانی شاعری او منتشر شدند. در کنار شعر، آثار منثور و زندگینامه خودنوشت نیز از او به جا مانده است.
در سال ۱۳۴۲ نیز بهبهانی به عضویت اصلی انجمن ادبی ایران درآمد و چند سال بعد، در سال ۱۳۴۸، عضو شورای شعر و موسیقی شد. در این شورا در کنار شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، یدالله رؤیایی، بیژن جلالی و فریدون مشیری فعالیت داشت. او برای رادیو ترانه نیز میسرود و شماری از خوانندگان شناختهشده ایرانی در طول سالها سرودههایش را اجرا کردند.
چرا «نیمای غزل»؟
غزل یکی از قدیمیترین قالبهای شعر فارسی است. حافظ و سعدی و صدها شاعر پیش و پس از آنها در همین قالب شعر گفته بودند. کار آسانتر برای یک شاعر معاصر شاید این بود که غزل را متعلق به گذشته بداند و به سراغ قالبی کاملاً تازه برود.
سیمین چنین نکرد. او ماند و با خود غزل درگیر شد.
وزنهای تازه را آزمود، واژهها و تصاویر زندگی معاصر را وارد شعر کرد و موضوعاتی را به غزل آورد که تا پیش از آن کمتر در این قالب دیده میشدند. روایت و شخصیت وارد غزل شدند و گاهی شعر او به یک داستان کوتاه منظوم نزدیک شد.
قالب همان غزل بود، اما جهان درون آن دیگر جهان چند قرن قبل نبود.
منتقدان ادبی همین توانایی در ایجاد ظرفیتهای تازه در غزل را از مهمترین ویژگیهای کار او دانستهاند و تعبیر «نیمای غزل» نیز از همینجا شکل گرفت. دانشنامه ایرانیکا نیز نوآوری او در غزل و صدای شعری متمایزش را از ویژگیهای اصلی جایگاه ادبی بهبهانی میداند.
سیمین نشان داد نوآوری همیشه به معنای ویران کردن گذشته نیست. گاهی میشود همان خانه قدیمی را نگه داشت، پنجرههایش را باز کرد و اجازه داد هوای تازه وارد شود.
زنی که زن را از حاشیه شعر بیرون آورد
زن در شعر فارسی قرنها حضور داشت، اما اغلب موضوع شعر بود؛ معشوقی که شاعر درباره زیبایی، وصال یا فراقش سخن میگفت.
در شعر سیمین، زن فقط کسی نبود که دربارهاش حرف زده شود. خودش حرف میزد.
زنی که عاشق میشود، انتخاب میکند، رنج میکشد، پیر میشود، اعتراض میکند، از تن و احساسش حرف میزند و جهان را از زاویه نگاه خودش میبیند.
بهبهانی حتی سراغ زنانی رفت که جامعه ترجیح میداد آنها را نبیند. فقر، تنفروشی، نابرابری و وضعیت زنان از موضوعاتی بودند که در شعر او حضور یافتند؛ در کنار عشق، جنگ، انقلاب، وطن و آزادی بیان.
این وجه از شعر او را شاید بتوان در یکی از مشهورترین غزلهایش نیز دید؛ «یک متر و هفتاد صدم»، شعری که سیمین در آن خودش، زنانگیاش، قامتش و هویتش را موضوع شعر قرار میدهد.
در شعر سیمین، زن دیگر فقط تصویر نبود؛ صاحب تصویر بود.
عشق؛ از جوانی تا سالخوردگی
با تمام حضور مسائل اجتماعی در شعر سیمین، عشق هیچگاه از شعرش بیرون نرفت.
شاید یکی از جذابترین ویژگیهای جهان او همین باشد که عشق و دغدغه اجتماعی را دشمن یکدیگر نمیبیند. یک انسان میتواند نگران جامعهاش باشد و در همان حال عاشق شود؛ میتواند از آزادی بنویسد و از دلتنگی هم بگوید.
عشق در شعر سیمین نیز همراه خودش پیر شد.
عشق دختر جوان، عشق زن میانسال، عشق پس از فقدان و عشقی که در سالخوردگی هنوز زنده است، هرکدام رنگ دیگری در شعر او دارند.
از دست دادن منوچهر کوشیار نیز اثری عمیق بر زندگیاش گذاشت و بعدها کتاب «آن مرد، مرد همراهم» را در پیوند با خاطره و فقدان او نوشت. ایرانیکا نیز به تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی و نوشتههایش اشاره کرده است.
برای سیمین، عاشق بودن امتیاز جوانها نبود.
تا وقتی انسان زنده است، قلب هم حق دارد زنده بماند.
وقتی غزل به خیابان رسید
اما سیمین نمیتوانست فقط از جهان خصوصی خودش بنویسد.
اتفاقهای جامعه یکی پس از دیگری وارد شعرش شدند. جنگ، فقر، مسائل زنان، آزادی بیان و رویدادهای اجتماعی زمانهاش در آثار او بازتاب یافتند.
به همین دلیل شعر اجتماعی سیمین را نمیتوان کاملاً از شعر عاشقانهاش جدا کرد. در جهان او، انسان همان انسانی است که هم عاشق میشود و هم از آنچه پیرامونش اتفاق میافتد زخم میخورد.
بهبهانی در سالهای مختلف در فعالیتهای اجتماعی نیز حضور داشت و مواضع او درباره آزادی بیان و حقوق زنان بخشی از چهره عمومیاش شد. این فعالیتها گاه برای او محدودیتهایی نیز به همراه داشت.
اما آنچه از همه این سالها باقی مانده، بیش از هر چیز شعر است.
«دوباره میسازمت وطن»
شاید هیچ شعری از سیمین بهبهانی به اندازه «دوباره میسازمت وطن» از کتابهای شعر بیرون نیامده و وارد حافظه عمومی ایرانیان نشده باشد.
این غزل در دفتر «دشت ارژن» منتشر شد و بعدها با اجراهای موسیقایی، مخاطبانی بسیار فراتر از خوانندگان کتابهای شعر پیدا کرد.
در این شعر، وطن نه مفهومی دور و انتزاعی، بلکه چیزی آسیبدیده و در عین حال دوستداشتنی است؛ چیزی که شاعر هنوز امید ساختنش را از دست نداده است.
سالها بعد، این شعر حتی در بیرون از ایران نیز بازتاب پیدا کرد و باراک اوباما رئیسجمهور وقت آمریکا، بخشی از ترجمه انگلیسی این شعر را در پیام نوروزی مارس ۲۰۱۱ (نوروز ۱۳۹۰) خواند.
شاید راز ماندگاری شعر در همین باشد؛ اینکه گاهی شعری که یک نفر در لحظهای خاص نوشته، سالها بعد میتواند زبان احساس هزاران نفر دیگر شود.
از تهران تا محافل ادبی جهان
آوازه سیمین بهبهانی به ایران محدود نماند. شعرهای او به زبانهای دیگر ترجمه شدند و آثار و زندگیاش در دانشگاهها و محافل ادبی خارج از ایران مورد توجه قرار گرفتند. ایرانیکا از برگزاری برنامههایی درباره زندگی و شعر او در دانشگاه تورنتو، دانشگاه کالیفرنیا برکلی و انجمن آسیای نیویورک یاد کرده است.
در کنار اعتبار ادبی، جوایز بینالمللی متعددی نیز به او تعلق گرفت.
در سال ۱۹۹۸، «گرنت هلمن-همت» دیدهبان حقوق بشر به او اعطا شد. دیدهبان حقوق بشر این کمکهزینهها را برای نویسندگانی در نظر میگرفت که به دلیل بیان دیدگاههایشان با فشار روبهرو شده بودند.
یک سال بعد، در ۱۹۹۹، «مدال کارل فون اوسیتسکی» را دریافت کرد. در سال ۲۰۰۶ جایزه آزادی بیان اتحادیه نویسندگان نروژ به او تعلق گرفت و در سال ۲۰۰۹ نیز به عنوان به عنوان ملکالشعرای شبکه دانشجویی mtvU انتخاب شد.
در سال ۲۰۱۳، «جایزه شعر یانوش پانونیوس» از سوی انجمن قلم مجارستان به او اهدا شد؛ جایزهای که در شهر پچ مجارستان به او اختصاص یافت.
نامزدی او برای جایزه نوبل ادبیات در سالهای ۱۹۹۹ و ۲۰۰۲ نیز گزارش شده است.
این افتخارات تنها بخشی از توجهی بود که در سالهای پایانی زندگی به شعر و فعالیتهای فرهنگی او در خارج از ایران نشان داده میشد.
شاعری که تا آخر، سیمین ماند
سالهای پایانی عمر برای سیمین آسان نبود. جسمش ضعیفتر شده بود، اما حضورش در ادبیات ایران همچنان ادامه داشت.
در مرداد ۱۳۹۳ به دلیل بیماری قلبی و ریوی در بیمارستان پارس تهران بستری شد و از ۱۵ مرداد به کما رفت. سرانجام بامداد ۲۸ مرداد ۱۳۹۳، در ۸۷ سالگی درگذشت. پیکرش چند روز بعد با حضور شمار زیادی از دوستدارانش و چهرههای فرهنگی و هنری از مقابل تالار وحدت تشییع و در آرامگاه خانوادگی در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
در مراسم بدرقهاش، شعرهای خودش دوباره خوانده شدند.
شهرام ناظری «دوباره میسازمت وطن» را خواند و همایون شجریان «رفت آن سوار کولی» را به آواز درآورد.
شاید برای یک شاعر بدرقهای مناسبتر از این وجود نداشته باشد: خودش رفته باشد و کلماتش هنوز در میان مردم شنیده شوند.
سیمین چه چیزی برای غزل باقی گذاشت؟
سیمین بهبهانی بیش از شش دهه شعر گفت.
اگر تنها تعداد کتابها و غزلهایش را بشماریم، با کارنامهای بزرگ روبهرو میشویم؛ اما اهمیت او را نمیتوان فقط با عدد توضیح داد.
میراث اصلی سیمین شاید در کاری باشد که با خود غزل کرد.
او قالبی را که صدها سال عمر داشت، گرفت و مجبورش کرد با جهان تازه روبهرو شود.
به غزل اجازه داد درباره زنی معاصر حرف بزند. درباره فقر، جنگ و جامعه حرف بزند. از خیابان بگوید و از وطن. عاشق شود، اعتراض کند، پیر شود و باز هم عاشق بماند.
او برای نو شدن، گذشته را دور نینداخت؛ گذشته را با خودش به زمان حال آورد.
و شاید به همین دلیل است که سالها پس از مرگش، وقتی نام سیمین بهبهانی میآید، پیش از هر عنوان و جایزهای یک کلمه در ذهن میماند: غزل.
غزلی که سیمین تحویل گرفت، همان غزلی نبود که از خود به جا گذاشت.
او پنجرههای این خانه قدیمی را باز کرد، هوای زمانهاش را به درون آن راه داد و نشان داد قالبی که قرنها عمر کرده است، هنوز میتواند صدای زنی باشد که در میانه جهان معاصر ایستاده و از عشق، انسان، جامعه و وطن سخن میگوید.














