به گزارش پایگاه خبری فرهنگ آفرینان به نقل از مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی و زهرا اسکندری: پس از سقوط خرمشهر، تلاشهای ارتش عراق برای تصرف آبادان شدت یافت و این شهر در شرایط دشواری با اتکا به مقاومت مردم و رزمندگان، در برابر پیشروی دشمن ایستادگی کرد. برگزاری نماز جمعه در اوج محاصره به نمادی از استمرار زندگی و مقاومت مردم آبادان تبدیل شد. با ادامه محاصره، فرمان امام خمینی(ره) برای شکستن حصر آبادان به یکی از محورهای اصلی تلاشهای نیروهای مسلح تبدیل گردید. سرانجام در پنجم مهرماه ۱۳۶۰، عملیات ثامنالائمه(ع) با هدف شکستن این محاصره آغاز شد و پس از ۴۲ ساعت، با موفقیت به پایان رسید. این عملیات نخستین پیروزی بزرگ و سرنوشتساز ایران در جنگ بود و زمینهساز عملیاتهای بعدی و آزادسازی خرمشهر گردید.
در بخش اول این گفتگو با عنوان «آبادان، شهری که پیش از حمله عراق در محاصره بحران بود» به این موضوع پرداخته شد که قبل از آغاز جنگ، آبادان درگیر اختلافات داخلی بود و شرایط جنگی و محاصره نتوانست مردم آبادان و خرمشهر را از مقاومت بازدارد. در ادامه، بخش دوم گفتگو با معصومه رامهرمزی مورد بررسی قرار میگیرد. * با توجه به تفاوت «حصر» و «اشغال» آبادان و اینکه برخلاف شهرهایی مانند خرمشهر، آبادان به اشغال دشمن درنیامد، واکنش اولیه مردم این شهر به حصر چه بود؟ با توجه به اینکه جنگ تازه آغاز شده بود و مردم خوزستان بهطور مستقیم درگیر شرایط جنگی بودند، در آن روزها چه تصویری از حصر آبادان داشتند و چگونه با آن مواجه شدند؟ شاید یکی از دلایلی که مقاومت خرمشهر و آزادسازی این شهر در روایتهای جنگ بیشتر به چشم میآید، همین تفاوت میان «اشغال» و «حصر» باشد. در ماجرای خرمشهر، اشغال شهر به نوعی غرور ملی را جریحهدار کرد و از دست رفتن بخشی از خاک کشور برای همه ملموس بود؛ به همین دلیل، توجه پژوهشگران و رسانهها بیشتر به اشغال و سپس آزادسازی خرمشهر معطوف شده است. در حالی که اگر آبادان در برابر اشغال مقاومت نمیکرد، شرایط میتوانست بسیار متفاوت باشد.
حصر آبادان حدود یک سال ادامه داشت و در این مدت، فشار سنگینی بر شهر و نیروهای مدافع آن وارد شد. من نیروی نظامی نیستم و آنچه میگویم بر اساس مطالعه کتابها و روایتهایی است که از مردم و نیروهای حاضر در آن دوره شنیدهام، اما اگر بخواهیم از منظر پژوهشی به موضوع نگاه کنیم، اتفاقی که در آبادان رخ داد بسیار قابل توجه است. بر اساس آنچه در منابع خواندهام، عراق ابتدا قرار بود با نیروی محدودی وارد خرمشهر شود، اما در نهایت با هجمه سنگین و نیرویی چند برابری وارد خرمشهر شد. این تفاوت نشان میدهد که مقاومت در خرمشهر و آبادان چه هزینهای به نیروهای مهاجم تحمیل کرده است … از سوی دیگر، حجم نیرو و آتشی که به سمت آبادان و نیروهای مدافع شهر وارد میشد، بسیار سنگین بود. به نظر من یکی از عوامل مهم در موفقیت مقاومت، وحدت و همراهی میان نیروهای مختلف بود؛ از سپاه و ارتش گرفته تا نیروهای اعزامی و مردم عادی. زن و مرد در این مقاومت نقش داشتند و مردم آبادان خود را بخشی از دفاع شهری میدانستند.
در دورههایی که جنگهای پیدرپی در ایران وجود داشته و این بخش کشور بیشتر مورد تهاجم قرار میگرفته، این سبک معماری فرصتی برای حفظ و نجات اعضای خانواده بهویژه نجات زنان بوده است. برای نمونه، بعدها از زبان یکی از پاسداران آبادان شنیدم که وقتی نیروهای عراقی در منطقه ایستگاه ۱۲ و جاده آبادان ـ ماهشهر پیشروی کرده بودند، گروهی از زنان آبادانی را دیده بود که در حال ساختن سنگر بودند. این روایت برای من بسیار قابل توجه بود؛ چراکه نشان میدهد مردم صرفاً در خانههای خود منتظر اتفاقات جنگ نبودند، بلکه مستقیماً درگیر دفاع از شهر شده بودند. مادرم تا پایان مهر در آبادان بود، اما عملاً زندگیمان در سنگرها میگذشت. وقتی خبر رسید که عراق در حال محاصره شهر است، جلوی خانههایمان سنگر ساختیم. روی آن سقف گذاشتیم و کف آن را موکت انداختیم و شبها همانجا میخوابیدیم، با توجه به در تیررس بودن شهر و شلیک توپ و خمپاره و کاتیوشا خانهها امنیت نداشتند.
واکنش مردم در برابر اشغال شهر توسط عراقیها متفاوت بود. مثلاً یک شب در مهرماه، در حالی که داخل سنگر بودیم، ناگهان صدای فریاد یک نفر در خیابان بلند شد که «عراقیها از شط گذشتهاند». آبادانیها به رودخانه میگفتند «شط». آن شب همهجا تاریک بود و ما از داخل سنگر فقط نور منورها را در آسمان میدیدیم. مادرم زنی لر و بسیار غیرتمند بود. همان شب از شدت نگرانی برای من و خواهرم صدیقه، میگفت اگر عراقیها وارد شهر شوند، پیش از اینکه به دست آنها بیفتیم، خودش ما را میکشد. شاید بیان این واکنش امروز برای کسی عجیب باشد، اما برای مردم آن روز آبادان، نگرانی درباره امنیت خانواده و بهخصوص زنان، بخشی جدی از تجربه جنگ بود. همسایه دیوار به دیوار ما که با شروع جنگ همسایه سنگر به سنگر ما شده بود، با شنیدن فریاد «عراقیها از شط گذشتند»، از همسرش خواست که یک چاقو برایش بیاورد تا پیش از اینکه دخترانش به دست عراقیها بیفتند، خودش آنها را بکشد. این واکنشها نشان میدهد مردم آبادان در آن روزها تا چه اندازه با ترس از سقوط شهر و پیامدهای آن زندگی میکردند.
ماجرای این شب وحشتناک خیلی پیش از جریان کوه ذوالفقاری و عبور عراقیها از بهمن شیر است. از قرار معلوم تصور عبور عراقیها از شط در آن شب ناشی از عملیات شناسایی نیروهای بعثی بود. کسی در کنار شط چیزی دیده بود و با فریاد میخواست مردم را مطلع کند. نکته مهم این است که مردم آبادان با وجود این فشار و اضطراب، مدت زیادی تاب آوردند. به نظرم این تابآوری یکی از بخشهای کمتر دیدهشده مقاومت آبادانیهاست. مقاومتی که فقط در میدان نظامی اتفاق نیفتاد، بلکه در خانهها، سنگرها و میان خانوادهها جریان داشت. یکی از اساتید تاریخ در توضیح سبک معماری خانههای بخش مرکزی ایران توضیح مهمی میداد، وجود قسمت بیرونی و اندرونی خانهها یا دهلیزهای طولانی آن، تنها مربوط به نوع ساخت و ساز نبوده. در دورههایی که جنگهای پیدرپی در ایران وجود داشته و این بخش کشور بیشتر مورد تهاجم قرار میگرفته، این سبک معماری فرصتی برای حفظ و نجات اعضای خانواده بهویژه نجات زنان بوده است. مخصوصاً در حملات مغول که داستانی غمانگیز دارد؛ تجربههای تاریخی نشان میدهد نگرانی برای امنیت خانواده و زنان در زمان جنگ، سابقهای طولانی در جامعه ایران دارد.
* شما از حضور پررنگ زنان و دختران در مقاومت آبادان گفتید؛ از دختران ۱۴ تا ۲۵ سالهای که با وجود محاصره حاضر به ترک شهر نشدند و در بیمارستانها، پایگاهها و حتی تأمین ارزاق خانوادهها فعالیت میکردند. به نظر شما چه چیزی باعث شد زنانی که تجربه نظامی نداشتند، در همان روزهای نخست جنگ چنین مسئولیتی را بپذیرند و اینگونه در میدان مقاومت بمانند؟ به نظر من، با وجود همه حساسیتها و محدودیتهایی که درباره حضور زنان وجود داشت، نخستین عرصه جدی بروز و ظهور زن انقلابی مسلمان در هشت سال دفاع مقدس بود. این اتفاق یک سیر زمانی از مهر ۵۹ داشت و خیلی سریع به نقطه اوج رسید. من در شروع جنگ به عنوان یک دختر ۱۴ ساله دانشآموز حاضر نبودم از آبادان خارج شوم. بیش از ۱۰۰ دختر حدود ۱۴ تا ۲۵ سال آبادانی حاضر نشدند از شهرشان بروند و در فعالیتهای مختلف مرتبط با دفاع از شهر حاضر بودند. فکر میکنم دشمنان، انقلاب ما را بهدرستی درک نکرده بودند، انقلاب نقش تربیتی بسیار مهمی داشت. مثل یک مدرسه بود؛ زنها، مردها، کودکان و نوجوانان را تربیت کرد. شاید ما آن زمان، عمق تأثیر انقلاب در فکر و عمل جوانان را متوجه نشدیم، اما نتیجهاش را در جنگ دیدیم. زمانی که شهید آوینی وارد عرصه روایت جنگ شد، یکی از نخستین آثاری که ساخت، فیلم «حقیقت» بود. بدون اینکه بخواهم درباره نیروهای انقلابی اغراق کنم، میتوان گفت، آنها در مقاومت خرمشهر و دفاع از آبادان نقش کلیدی داشتند. همه مردم وارد میدان شدند، از هر تفکر و منشی، اما کسانی که تا پایان ماندند و در شرایط سخت عقبنشینی نکردند، انگیزه قوی در دفاع از انقلاب داشتند.
حضور زنان در مبارزات ضد رژیم شاهنشاهی و شرکت فعال در تظاهرات انقلاب یک الگوی جدید از حضور زنان را شکل داد. البته شرایط همه یکسان نبود. زنی که فرزند کوچک داشت و امکان حضور مستقیم در میدان را نداشت، شاید ماندنش حتی میتوانست خطر بیشتری برای خانواده ایجاد کند. بسیاری از خانوادهها به دلیل شرایط بحرانی جنگ مجبور به ترک خانههایشان شدند. زنانی که ماندند، بیشتر در بیمارستانها و همچنین برخی ارگانها مشغول فعالیت شدند. خانوادههایی نیز همچنان در شهر بودند. در آبادان کمیتهای برای تأمین ارزاق تشکیل شده بود با همین نام، کمیته ارزاق. و یکی از نخستین کارهای این کمیته، ساماندهی و شناسایی خانوادههایی بود که در شهر مانده بودند. ما برای هر کاری که نیاز بود داوطلب بودیم. بهنوعی نقش «آچارفرانسه» را داشتیم. با اینکه محل اصلی کار ما در بیمارستان بود، در تحقیقات محلی و در واقع سرشماری خانوادههای حاضر در شهر به کمیته ارزاق و بنیاد مهاجرین کمک میکردیم. در گروههای دو یا سه نفره در شهر جنگی در محلات تقسیم میشدیم و با آدرسهایی که داشتیم در خانهها را میزدیم تا خانوادهها را شناسایی کنیم. تهیه مواد غذایی و حتی نان در جریان محاصره آسان نبود. کمیته ارزاق به این خانوادهها مواد غذایی میرساند. این بخش از زندگی کسانی که در شهر مانده بودند خودش یک روایت مفصل است که باید به آن پرداخت.
* به نظر شما اگر حصر آبادان و اشغال خرمشهر را از منظر طرف عراقی و تبلیغات آن دوره بررسی کنیم، چه تفاوتی میان این دو اتفاق وجود دارد؟ آیا تبلیغات گسترده صدام درباره اشغال خرمشهر و روایتسازی او پس از شکست در عملیات بیتالمقدس، در پررنگتر شدن این واقعه در حافظه عمومی مؤثر بوده است؟ چرا حصر آبادان، با وجود مقاومت طولانی و اهمیت راهبردی شهر، کمتر از اشغال خرمشهر در روایتهای جنگ دیده شده است؟ این فرمایش شما کاملاً درست است. من خودم آبادانی بودم، اما وقتی برادرم، اسماعیل، ۲۷ مهر در خرمشهر شهید شد، با خودم گفتم تا زمانی که خرمشهر آزاد نشود، برای شهادت اسماعیل گریه نمیکنم. سقوط خرمشهر برای ما سنگین بود. بعد از آزادی خرمشهر، در آبادان برای اسماعیل مراسم مفصلی گرفتیم. با این حال، به نظرم باید به یک وجه دیگر ماجرا هم توجه کرد و آن، فعالیتهای رسانهای و نحوه روایت جنگ است. زمانی که شهید آوینی وارد عرصه روایت جنگ شد، یکی از نخستین آثاری که ساخت، فیلم «حقیقت» بود. او در این اثر سراغ بچههای خرمشهر رفت و با آنها گفتوگو کرد. این اثر بسیار تأثیرگذار بود و بعد از آن، بخش زیادی از روایت و تبلیغات جنگ حول محور خرمشهر شکل گرفت. در آن مقطع، این موضوع اهمیت بسیار زیادی داشت، اما مسئله این است که پس از آزادی خرمشهر، کمتر به اتفاقات زمینهساز این پیروزی توجه شد؛ در حالی که یکی از عوامل مهم آزادی خرمشهر، مقاومت یک ساله آبادان و پس از آن عملیات شکست حصر آبادان بود. به نظرم باید به این نقطه برگردیم و ببینیم حصر آبادان چه پیروزیهایی را بعد از خودش رقم زد. مسئله این نیست که بخواهیم خرمشهر را کماهمیت جلوه دهیم؛ همه ما متعلق به یک کشور هستیم و هدف از بازخوانی این وقایع، یادگیری از تجربههای آن دوران است. یکی از عناصر مهم این مدیریت، رادیو آبادان بود. رادیو در آن زمان تنها رسانهای بود که مردم بهصورت مستمر اخبار و اطلاعات را از طریق آن دریافت میکردند. آبادان در طول آن یک سال، به یک دانشگاه نظامی تبدیل شد. حصر طولانی، بستری برای آموزش و کسب تجربه نیروها را فراهم کرد. افرادی مانند مرتضی قربانی، احمد کاظمی و دیگر فرماندهان با نیروهای محدود وارد میدان شدند و در ادامه نقش مؤثری ایفا کردند. حمید باکری و مهدی باکری نیز در آبادان حضور داشتند. خط پدافندی از ایستگاه هفت تا ایستگاه ۱۲ و فیاضیه شکل گرفت؛ اگر نیروهای بعثی از این نقاط عبور میکردند، امکان سقوط آبادان وجود داشت.
















