به گزارش پایگاه خبری فرهنگ آفرینان به نقل از مهر – مجله مهر، داستان از لحظهای آغاز میشود که اخبار به تدریج بر روی صفحه گوشی ظاهر میشوند؛ یک حادثه، یک درگیری، یک بحران و یک اظهارنظر جنجالی و دوباره خبری تلختر از قبلی. این تصویر آنقدر تکرار میشود که مرز بین «واقعیت» و «تصویری که از واقعیت به ما نشان داده میشود» به تدریج محو میگردد. اخبار یکی پس از دیگری میآیند و میروند و به تدریج تصویری در ذهن ما شکل میگیرد؛ تصویری که در آن، از یک سو دنیا به طور مداوم در حال پیشرفت است و از سوی دیگر، ایران جایی است که جز بحران و شکست و خبرهای بد، چیزی برای گفتن ندارد. اما واقعیت این است که هیچ کشوری به این شکل یکدست نیست. در این روزها که مشکلات اقتصادی و اجتماعی ایران سوژه خبرهای زیادی هستند، دختران ایرانی بر سکوی قهرمانی میروند، ورزشکاران مدال میگیرند، تیمهای ورزشی مختلف پیروز میشوند و اتفاقات خوب، کوچک و بزرگ، در گوشهوکنار کشور رخ میدهند.
پس چرا گاهی وقتی چند ساعت پای یک صفحه خبری مانند اینترنشنال مینشینیم، احساس میکنیم که در هیچکدام از آنها بخشهای دیگری از واقعیت را ندیدهایم؟ جالب اینجاست که مسئله فقط به خبرهایی که منتشر میشوند محدود نمیشود؛ بلکه به خبرهایی نیز مربوط میشود که انتخاب میشوند، بزرگ میشوند، تکرار میشوند و در برابر چشم مخاطب قرار میگیرند. اینجاست که سیاهنمایی به میان میآید؛ روشی که برای ساختنش نیازی به دروغ گفتن نیست. گاهی کافی است از میان همه رنگهای یک واقعیت، فقط سیاهترین آنها را نشان دهیم. ایران واقعی که در ویترین رسانههای فارسیزبان نیست!
سیاهنمایی معمولاً در یک تیتر خاص خلاصه نمیشود. گاهی از کنار هم قرار گرفتن صدها خبر واقعی دستچینشده شکل میگیرد؛ از انتخاب تصویر، تیتر، مهمان، میزان تکرار و موضوعاتی که بارها مقابل چشم مخاطب قرار میگیرند. ممکن است یک رسانه بگوید «ما خبرهای خوب ایران را هم منتشر میکنیم» و از نظر فنی هم درست بگوید. اما سؤال این است: «سهم این خبرهای خوب از تصویری که مخاطب هر روز میبیند چقدر است؟» بازیهای آسیایی نمونه خوبی برای شروع این بحث است. زنان ورزشکار ایرانی در این رقابتها چندین بار تاریخسازی کردند؛ از طلای فاطمه مجلل در روئینگ تا موفقیت زینب نوروزی و کیمیا زارعی و نخستین مدال زهرا زارعی در بین زنان ایران در دوومیدانی. این موفقیتها، هرچند در جایی مانند اینترنشنال هم بازتاب داشتهاند، اما آنچه جای بحث دارد این است: شبکهای که یک دیوارنویسی ساده علیه ایران در کوچکترین شهرستانهای دور و نزدیک را با جزئیات کامل پوشش میدهد، چرا در پوشش خبرهای امیدوارکنندهای مانند موفقیت بینالمللی دختران ایرانی، در شرایط جنگ و تحریمهای شدید، اینقدر کمرنگ عمل میکند و صرفاً به نوشتن یک خبر تکخطی اکتفا میکند؟
انتشار خبرهای منفی بهخودیخود اشکالی ندارد. رسانهای که درباره حادثه، فساد، اعتراض یا مشکلات مردم سکوت کند، کار رسانهایاش را بهدرستی انجام نداده است؛ اما مسئله از جایی شروع میشود که خبر منفی بهعنوان «یکی از واقعیتهای جامعه»، به قاب اصلی نمایش جامعه تبدیل شود. ترفندی که شبکهای مانند اینترنشنال بهوفور از آن استفاده میکند و کارشناسان ارتباطات از آن بهعنوان Framing یا همان قاببندی یاد میکنند. در این مفهوم، رسانه درباره یک اتفاق فقط تصمیم نمیگیرد که «آن را منتشر کند یا نکند»؛ بلکه تصمیم میگیرد از کدام زاویه آن را نشان دهد. در همین بازیهای آسیایی، یک رسانه میتواند تیتر بزند و با انتشار بخشهای مختلف از تلاش و موفقیت ورزشکاران، به معنای واقعی کلمه بازتابدهنده این موضوع باشد که «دختران ایرانی تاریخسازی کردند» و رسانه دیگری مانند اینترنشنال همان اتفاق را صرفاً در قالب یک نتیجه ورزشی گزارش کند. در اینجا میتوان گفت هر دو ممکن است اطلاعات درست بدهند، اما احساسی که در ذهن مخاطب باقی میماند یکسان نیست.
برجستهسازی که در ذهن از وطن «ویرانه» میسازد، یک حادثه تلخ میتواند خبر باشد؛ اما اگر همان حادثه با چند تیتر، ویدئو و تحلیل بارها تکرار شود، در ذهن مخاطب دیگر فقط یک اتفاق نیست. کمکم تبدیل میشود به نشانهای از اینکه «همهجا همین است». در مقابل، موفقیت یک ورزشکار، یک دستاورد علمی یا یک اتفاق مثبت اجتماعی اگر کوتاه و کمرنگ روایت شود، سهم بسیار کمتری در ساختن تصویر ذهنی مخاطب خواهد داشت. اینجا مفهوم «برجستهسازی» در علوم ارتباطات هم به کار میآید؛ زیرا رسانه با انتخاب و تکرار برخی موضوعات میتواند بر اینکه مخاطب چه مسائلی را مهمتر ببیند، تأثیر بگذارد و حتی بر نحوه فکر کردن او درباره آن مسائل تأثیر بگذارد.
رسوایی اینترنشنال در پوشش خبری مسعود پزشکیان و نتانیاهو نیز همین مسئله را میتوان در پوشش سیاسی مشاهده کرد. اینترنشنال سخنرانی مسعود پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل را پوشش داد؛ اما نکته مهم، نحوه پوشش آن است. سخنرانی رئیسجمهور ایران بهقدری محکم و از موضع اقتدار بود که نهتنها رسانههای داخلی، بلکه رسانههای خارجی نیز آن را تحسین کردند. اما این شبکه ترجیح داد به جای پوشش همهجانبه این سخنرانی، در صفحات اجتماعیاش سخنرانی ضدایرانی رئیسجمهور تیمور شرقی را بارگذاری کند. تا جایی که بخش مهمی از قاب این رسانه، زیر سؤال بردن نمایندگی پزشکیان از مردم ایران بود. حتی گزارشی با عنوان «نتانیاهو صدای مردم ایران بود، پزشکیان نماینده ایران نبود» منتشر کرد و با بیش از ۱۱ پست از سخنرانی نخستوزیر رژیم صهیونیستی برای «صندلیهای خالی» در مجمع سازمان ملل تلاش کرد تا او را در ذهن مخاطب ایرانی برجسته کند و از ترک ۷۷ کشور دنیا هنگام سخنرانی او حرفی نزند.
بنابراین، یک رسانه مانند اینترنشنال وقتی هر روز و با ترفندهای بعضاً ناشیانه، فقط از سیاهیها میگوید، بعد از مدتی لازم نیست کسی درباره این موضوع صحبت کند که «ایران سیاه است»؛ زیرا این فضای مسموم رسانهای باعث میشود خود مخاطب همین نتیجه را بگیرد. این شاید قدرتمندترین شکل سیاهنمایی باشد؛ سیاهیای که نه با یک دروغ بزرگ، بلکه با تکرار انتخابشده واقعیتهای کوچک ساخته میشود.












