
الهه نظری
سالهاست که مرا تنها گذاشته
رها نکرده
بیتوجهی،
بیمهری،
و بیمعرفتی،
هم نکرده
راستش!
دست خودش نبود
میگفت آدمیزاد مانند ماشینی که مستهلک میشود کم کم رو به افول میرود،
کاری نمیشود کرد،
این تکرار همچنان ادامه دارد.
این روزها فکر میکنم
به حرفهایش؛
چشمهایش؛
قلب مهربان و بیشیله پیلهاش؛
به صبوری و اخلاق خوبش؛
به بزرگی و تواضعش؛
به شجاعتش؛
چقدر شباهت است میان او و آفتاب و ماهتاب،
مگر میشود تو را دوست نداشت
یا فراموش کرد؟
هرگز!
آنها که میگویند «خاک سرد است» و «هر رفتنی پایان همه چیز است»
و در نهایت فراموشی؛
شاید عشق را به معنای واقعی آن درک نکردهاند.
در بیست و چهارمین روز پنجمین ماه هر سال یاد تو در قلب من طوفان به پا میکند.














