مهدی صدیقیان – پژوهشگر مطالعات فرهنگی
بعضی شاعران پس از سالها نوشتن، به زبان و سبک خود میرسند و همانجا میمانند. علی باباچاهی اما از آن شاعرانی بود که رسیدن برایش به معنای توقف نبود. گویی هر بار که راهی را پیدا میکرد، کمی بعد به همان راه شک میکرد و دوباره از خودش میپرسید: آیا نمیشود شعر را جور دیگری نوشت؟
شاید به همین دلیل باشد که زندگی ادبی او را نمیتوان با یک دوره، یک سبک یا حتی یک تعریف خلاصه کرد. شاعری که کارش را با شعرهای عاطفی و اجتماعی و در فضای شعر نیمایی آغاز کرده بود، در سالهای بعد به یکی از تجربهگراترین شاعران معاصر ایران تبدیل شد؛ از «شعر پسانیمایی» سخن گفت و بعدها مفهوم «شعر در وضعیت دیگر» را مطرح کرد؛ مفهومی که خود به موضوع بحث و گفتوگو در محافل ادبی تبدیل شد.
باباچاهی بیش از شش دهه نوشت و منتشر کرد؛ شعر گفت، نقد نوشت، درباره شعر دیگران پژوهش کرد، با متون کهن فارسی سر و کار داشت و در مطبوعات ادبی حضور یافت. حدود ۳۰ کتاب شعر، نقد و پژوهش از او منتشر شد.
اما شاید مهمتر از تعداد کتابهایش، همان بیقراریای باشد که در سراسر زندگی ادبی او دیده میشود؛ میل به اینکه چیزی را فقط به این دلیل که آشنا و پذیرفته شده است، تکرار نکند.
کودکی در جنوب؛ جایی میان دریا و شعر
علی باباچاهی ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر به دنیا آمد. آخرین فرزند خانواده بود و دوران کودکیاش را در روستای جفره گذراند. دوره دبستان و دبیرستان را نیز در بوشهر به پایان رساند.
جنوب بعدها بارها به جهان آثارش بازگشت. دریا، ساحل، شروه و فرهنگ بومی این منطقه در بخشهای مختلف کارنامه او حضور دارند؛ حضوری که حتی میتوان رد آن را در نام کتابهایی چون «آوای دریامردان»، «منزلهای دریا بینشان است»، «پیکاسو در آبهای خلیج فارس»، «بیا گوشماهی جمع کنیم» و «رفته بودم به صید نهنگ» دید.
اما آشنایی جدی او با ادبیات از همان دوران مدرسه شکل گرفت.
باباچاهی در دوره نخست متوسطه معلمانی داشت که نامشان بعدها خود بخشی از ادبیات معاصر جنوب شد؛ از جمله منوچهر آتشی و محمدرضا نعمتیزاده. در همین سالها علاقه او به شعر و ادبیات جدیتر شد. در مسابقه ادبی دانشآموزان دبیرستانهای بوشهر و سپس شیراز مقام نخست را به دست آورد و شعرهایش آرامآرام راه خود را به مجلات تهران باز کردند.
اما هنوز نام علی باباچاهی پای آنها نبود.
شعرهایش را با نام مستعار «ع. فریاد» منتشر میکرد.
این ماجرا ادامه داشت تا یکی از شعرهایش در مجله «امید ایران» به عنوان «بهترین شعر هفته» منتشر شد. پس از آن، نام مستعار را کنار گذاشت و از آن به بعد شعرهایش را با نام خودش منتشر کرد.
از بوشهر تا دانشگاه شیراز
پس از پایان دبیرستان، حدود سالهای ۱۳۳۹ و ۱۳۴۰ وارد دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز شد.
دانشگاه برای او فقط محل درس خواندن نبود. همراه دانشجویانی چون علیرضا طبایی و منصور اوجی جلسات ادبی برگزار میکرد و مدتی نیز به نوشتن داستان پرداخت، هرچند پس از پایان دانشگاه دوباره تمرکز اصلی خود را بر شعر گذاشت.
چند سال بعد و پس از پایان خدمت سربازی، حدود سال ۱۳۴۵ وارد آموزش و پرورش شد و هجده سال در بوشهر ادبیات تدریس کرد. در تمام این سالها، معلمی او را از نوشتن و فعالیت مطبوعاتی دور نکرد. شعرهایش همچنان در مجلات پایتخت منتشر میشدند و خودش نیز در فضای فرهنگی جنوب فعال بود.
این دوره از زندگی او یک اتفاق مهم دیگر هم داشت: انتشار مجلهای به نام «تکاپو.»
«تکاپو»؛ مجلهای که فقط سه شماره دوام آورد
در پاییز ۱۳۴۶، مجله «تکاپو» به سردبیری علی باباچاهی در بوشهر منتشر شد.
مجله مورد توجه محافل فرهنگی و روشنفکری قرار گرفت و حتی نشریات مطرح تهران مانند «خوشه» و «فردوسی» مطالبی از آن نقل کردند. «خوشه» دستاندرکاران تکاپو را «کوشندگان شعر امروز ایران» معرفی کرد.
اما عمر مجله کوتاه بود.
پس از انتشار شماره سوم در نیمه نخست سال ۱۳۴۷، فشارها برای تعطیلی آن افزایش یافت و سرانجام انتشارش متوقف شد.
باباچاهی در همان سالها همکاری خود را با نشریاتی چون «رودکی» و «کتاب هفته» نیز ادامه داد و در جنگهای ادبی حضور داشت.
در سال ۱۳۴۸ ازدواج کرد؛ همسرش، به تعبیر خود باباچاهی، «دختری از ایل بختیاری» بود که در مدارس بوشهر تدریس میکرد. آنها صاحب یک دختر و یک پسر شدند.
شاعری که از همان شاعر اول باقی نماند
نخستین مجموعه شعر باباچاهی با نام «در بیتکیهگاهی» در سال ۱۳۴۶ منتشر شد. «جهان و روشناییهای غمناک» در سال ۱۳۴۹، «از نسل آفتاب» در ۱۳۵۳ و «صدای شن» در ۱۳۵۶ از آثار بعدی او بودند.
شعر باباچاهی در این سالها با آنچه نسلهای بعد از او شناختند تفاوت داشت.
آثار اولیهاش بیشتر در فضای رمانتیسم اجتماعی و شعر نیمایی شکل گرفته بودند. منتقدان در شعرهای نخستین او بر عاطفه، تصویر و گرایش اجتماعی تأکید کردهاند و تأثیر شاعرانی چون فروغ فرخزاد نیز در بررسی برخی آثار این دوره مطرح شده است.
اما اهمیت مسیر باباچاهی شاید دقیقاً در این باشد که به آن زبان اولیه وفادار نماند.
او تغییر کرد.
و جالب اینکه این تغییر فقط در شعرش نبود؛ نگاه انتقادی او نیز تغییر میکرد. باباچاهی که در دهه ۱۳۴۰ از منتقدان جدی جریانهایی چون «شعر حجم» و «موج نو» بود، بعدها در دیدگاه خود تجدیدنظر کرد.
برای او تغییر عقیده الزاماً ضعف نبود. بخشی از حرکت بود.
هجده سال معلمی و یک بازنشستگی اجباری
باباچاهی هجده سال در بوشهر ادبیات تدریس کرد تا اینکه در سال ۱۳۶۲ به اجبار بازنشسته شد.
پس از آن به کرج کوچ کرد و دوره تازهای از زندگیاش آغاز شد.
فعالیت او حالا بیش از پیش بر شعر، نقد، پژوهش و حضور در فضای ادبی متمرکز بود. در نشستهای خصوصی و دانشگاهی سخنرانی میکرد، برای نشریات مقاله مینوشت و مصاحبههای متعددی درباره شعر و ادبیات انجام میداد.
در همین سالها بود که باباچاهی آرامآرام به یکی از چهرههای بحثبرانگیز شعر معاصر تبدیل شد.
از شعر نیمایی تا «وضعیت دیگر»
اگر شعرهای اولیه باباچاهی را کنار آثار دهههای بعد او بگذاریم، گاهی ممکن است احساس کنیم با دو شاعر متفاوت روبهرو هستیم.
خود او نیز نسبت به تکرار حساس بود. در گفتوگویی درباره تحول شعرش گفته بود که با فاصلههای زمانی کوتاه نیز با نگاهی انتقادی به شعرهای خودش بازمیگردد و تلاش میکند از تکرار عبارتها و ابتکارات گذشته فاصله بگیرد.
این روحیه سرانجام او را از فضای شعر نیمایی اولیه به تجربههای تازه رساند.
ابتدا از «شعر پسانیمایی» سخن گفت و بعد مفهوم «شعر در وضعیت دیگر» را مطرح کرد؛ مفهومی که واکنشها و بحثهای زیادی در فضای ادبی ایجاد کرد.
اما «وضعیت دیگر» چه بود؟
شاید سادهترین راه برای فهم آن این باشد که بگوییم باباچاهی نمیخواست شعر همیشه از مسیرهای آشنا عبور کند.
او با نحو زبان بازی میکرد، جملهها را از شکل معمولشان بیرون میآورد، معنا را همیشه حاضر و آماده تحویل خواننده نمیداد و از طنز، تناقض، تغییر لحن و شکستن انتظار مخاطب استفاده میکرد.
در چنین شعری، خواننده فقط کسی نیست که بنشیند تا شاعر پیامش را به او برساند. خودش نیز باید در ساختن معنا مشارکت کند.
گاهی باید مکث کند.
گاهی برگردد.
گاهی شک کند که آیا آنچه فهمیده، تنها معنای ممکن شعر است یا نه.
باباچاهی از شعر انتظار نداشت همیشه پاسخ بدهد. گاهی میخواست شعر خودش پرسش باشد.
وقتی زبان تبدیل به موضوع شعر میشود
یکی از ویژگیهای مهم آثار متأخر باباچاهی این بود که زبان دیگر فقط وسیلهای برای گفتن نبود؛ خودش بخشی از اتفاق شعر میشد.
واژهها کنار هم قرار میگرفتند تا روابط آشنا را بر هم بزنند. زبان رسمی میتوانست ناگهان با زبان روزمره برخورد کند. طنز وارد موقعیتی جدی شود و یک جمله درست زمانی قطع شود که خواننده انتظار ادامه آن را دارد.
این نوع شعر برای همه آسان نبود و قرار هم نبود باشد.
باباچاهی میخواست عادت خواندن را نیز مانند عادت نوشتن به چالش بکشد.
همین روحیه را میتوان حتی در نام بسیاری از کتابهایش دید: «عقل عذابم میدهد»، «قیافهام که خیلی مشکوک است»، «دنیا اشتباه میکند»، «هوش و حواس گُل شببو برای من کافیست»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمیخورَد» و «قشنگی دنیا به همین است».
حتی عنوانها هم انگار نمیخواستند خیلی معمولی باشند.
جنوب همچنان با او ماند
با تمام تغییرات شعری، جنوب هیچوقت کاملاً از جهان باباچاهی حذف نشد.
او پژوهشی با عنوان «شروهسرایی در جنوب ایران» منتشر کرد و فرهنگ و موسیقی بومی جنوب را نیز موضوع کار پژوهشی خود قرار داد.
اما جنوب در آثار او فقط خاطره کودکی نبود.
دریا و عناصر بومی میتوانستند وارد تجربههای زبانی تازه شوند و در کنار عناصر کاملاً دور از فضای جنوب قرار بگیرند. شاید عنوان «پیکاسو در آبهای خلیج فارس» یکی از بهترین نمونههای این ذهنیت باشد؛ کنار هم قرار گرفتن دو تصویر که در نگاه اول هیچ ارتباط طبیعیای با یکدیگر ندارند.
باباچاهی از جنوب آمده بود، اما نمیخواست تنها «شاعر جنوب» تعریف شود.
جنوب یکی از مواد سازنده جهان او بود، نه مرز آن.
منتقدی که فقط درباره شعر خودش حرف نمیزد
باباچاهی در کنار شاعری، بخش قابل توجهی از زندگی خود را صرف خواندن و نقد شعر دیگران کرد.
«گزارههای منفرد» از مهمترین آثار انتقادی اوست که در چند جلد به بررسی شعر معاصر و مسائل شعر جدید پرداخت. «سه دهه شاعران حرفهای»، «شعر امروز، زن امروز» و «گزارههای پیوست؛ ۹۰ سال شعر نو فارسی» نیز از دیگر آثار او در زمینه نقد و بررسی شعر هستند.
در حوزه تحقیق و تألیف نیز به زندگی و آثار شاعرانی چون منوچهر شیبانی، فریدون توللی، منوچهر نیستانی و اسماعیل شاهرودی پرداخت.
از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴ نیز با مرکز نشر دانشگاهی در زمینه تعریفنگاری واژگان متون کهن فارسی همکاری داشت. حدود یک دهه مسئول صفحات شعر مجله «آدینه» بود و پیش از آن مسئولیت شعر و نقد شعر مجله «نافه» را نیز بر عهده گرفته بود.
این بخش از زندگی او تصویر جالبی میسازد: شاعری که از یک سو به دنبال شکستن عادتهای زبان معاصر بود و از سوی دیگر، سالها با واژههای متون کهن فارسی زندگی میکرد.
شاعری که سوژه سینما شد
زندگی و شخصیت باباچاهی فقط در کتابها باقی نماند.
در سال ۱۳۹۰ مستند «این قیافه مشکوک» به کارگردانی وحید علیزاده رزازی درباره زندگی و جهان شعری او ساخته شد. در این فیلم شماری از نویسندگان، منتقدان و هنرمندان درباره شعر و شخصیت باباچاهی سخن گفتند.
چند سال بعد، در ۱۳۹۳، مستند دیگری با عنوان «این هم یک شوخی بود» به کارگردانی محسن موسوی میرکلایی درباره او ساخته شد.
صدای خود شاعر نیز منتشر شد. «امضای یادگاری» و «اینطوری فکر میکند» دو اثر صوتی هستند که شعرخوانی باباچاهی را ثبت کردهاند. بخشی از آثارش نیز به انگلیسی و کردی ترجمه شده است.
«این کشتی پراسرار» و جایزه شعر احمد شاملو
حتی پس از چند دهه شاعری، باباچاهی همچنان در حال انتشار کتابهای تازه بود.
«این کشتی پراسرار» نخستین بار در سال ۱۳۹۳ از سوی نشر نگاه منتشر شد و در نخستین دوره جایزه شعر احمد شاملو به عنوان اثر برگزیده معرفی شد.
پیش از آن و پس از آن نیز کتابها یکی پس از دیگری منتشر شدند؛ از «پیکاسو در آبهای خلیج فارس» و «در غارهای پر از نرگس» تا «اتاق بر آب راه میروم»، «آدمها در غروب اسم ندارند» و «آئورا و دیگران من.»
کارنامهای که در مجموع به حدود سی کتاب شعر، نقد و پژوهش رسید.
اما شاید برای شناخت باباچاهی، شمردن کتابها کافی نباشد.
مهمتر این است که این کتابها شبیه هم نیستند.
آخرین روزهای شاعر «وضعیت دیگر»
علی باباچاهی پس از یک دوره بیماری، بعدازظهر دوشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۴ در بیمارستانی در کرج بر اثر ایست قلبی درگذشت. ۸۳ ساله بود.
پیکر او هفتم اسفند در آرامستان بهشت سکینه کرج تشییع و برای خاکسپاری به قطعه نامآوران بدرقه شد.
با مرگ او، زندگی شاعری پایان یافت که از نوجوانی با نام «ع. فریاد» برای مجلات تهران شعر میفرستاد و تا سالخوردگی همچنان درگیر این پرسش بود که شعر چه شکل دیگری میتواند داشته باشد.
خود باباچاهی باور داشت شعر پس از خاموشی شاعر نیز به راه خود ادامه میدهد.
شاید درباره خودش نیز همین اتفاق افتاده باشد.
مردی که از تکرار خودش فرار میکرد
برای بعضی شاعران، پیدا کردن سبک شخصی بزرگترین موفقیت است.
برای باباچاهی، پیدا کردن یک سبک میتوانست آغاز خطر باشد؛ خطر اینکه شاعر به نسخهای از خودش تبدیل شود و همان چیزی را که یک بار کشف کرده، بارها تکرار کند.
او چنین آرامشی را نمیخواست.
از رمانتیسم اجتماعی و شعر نیمایی آغاز کرد، بعدها همان مسیر را پشت سر گذاشت، درباره شعر پسانیمایی حرف زد و سرانجام به «وضعیت دیگر» رسید. حتی آنجا هم قرار نبود خانه دائمیاش باشد.
این بیقراری گاهی شعرش را دشوار کرد، گاهی مخاطبانش را به چالش کشید و طبیعی بود که همه تجربههایش با استقبال یکسان روبهرو نشوند. اما تجربه کردن همیشه همین خطر را دارد.
اگر شاعر فقط در مسیر مطمئن حرکت کند، احتمال گم شدنش کمتر است؛ اما احتمال پیدا کردن راهی که پیش از او وجود نداشته نیز کمتر میشود.
علی باباچاهی بیش از شصت سال راه دوم را انتخاب کرد.
از کودکی در جفره و نوجوانی در بوشهر تا دانشگاه شیراز، از هجده سال معلمی تا «تکاپو»، از شعرهای نیمایی تا «پیکاسو در آبهای خلیج فارس»، از کار با متون کهن تا تجربههای رادیکال زبانی، یک ویژگی در زندگی ادبی او مدام تکرار شد:
نخواست در جایی که رسیده بود، بماند.
شاید به همین دلیل «وضعیت دیگر» را نباید فقط نام یک دیدگاه شعری دانست.
برای باباچاهی، انگار شیوهای برای زندگی ادبی بود؛ اینکه هر بار وضعیت موجود را بشناسی، به آن شک کنی و جرئت داشته باشی دوباره از آن بیرون بروی.
او تمام عمر به دنبال نقطه پایان نبود.
و شاید برای شاعری مثل علی باباچاهی، همین نرسیدن، شکل دیگری از رسیدن بود.















