یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: یکی از مسئولان از طراحی مسیر گردشگری عرفانی از شاهرود تا خوی و قونیه خبر داده است. او همچنین در این خبر به کریدور گردشگری اشاره کرده است. با مطالعه این خبر، تنها چیزی که به چشم میآید، کنار هم قرار دادن چند شهر و نامهای مشهور تاریخ عرفان است. اما هیچ اشارهای به نوآوریهایی که پیش از این انجام نشده، نشده است. اتصال چند نقطه روی نقشه، آن هم با زبان و نه حتی با پونز، طراحی مسیر گردشگری محسوب نمیشود. مسیر گردشگری باید تجربهای مشخص برای مسافران ایجاد کند. مسافر باید بداند چرا این مسیر را انتخاب میکند، در هر ایستگاه چه ببیند، چگونه سفر کند و چه خدماتی دریافت کند. کریدور گردشگری نیز صرفاً نام دیگری برای مسیر گردشگری نیست. کریدور میتواند به پیوند زیرساختها، خدمات، کسبوکارها و جریان گردشگران در یک منطقه اشاره کند. در این خبر مشخص نیست که چه چیزی این دو عنوان را از یکدیگر متمایز میکند. فرض طراحی یک مسیر گردشگری نیز پرسش دیگری را مطرح میکند: چرا باید طراحی مسیر گردشگری خبر یک مقام بلندپایه حاکمیتی باشد؟ این وظیفه یک مؤسسه گردشگری است که مقاصد را انتخاب کرده و برنامه سفر را تنظیم و ارائه کند. وظیفه حاکمیت این است که موانعی را که از توان آن مؤسسه خارج است، برطرف کند. در این صورت میتوان پرسید دولت در این میان چه مشکلی را حل کرده است. این نمونهای از تورم زبانی در مدیریت است. چند کلمه جذاب و ظاهراً تخصصی را به هم میچسبانند و جملهای میسازند که از بزرگی کار خبر میدهد، بدون آنکه بزرگی یا حتی ماهیت آن کار را نشان دهند. «مسیر» حس حرکت میدهد، «کریدور» حس توسعه و «عرفان» رنگ فرهنگ را به همراه دارد. اما تداعی واژگانی، مدیریت نیست. ممکن است پشت این خبر برنامهای دقیق وجود داشته باشد؟ نمیدانیم. همین ندانستن مهم است. نقد متوجه شخص نیست؛ بلکه متوجه یک شیوه مدیریت است، مدیریتی که با گفتار به مخاطب اجازه نمیدهد میان فکر اولیه، تصمیم، برنامه، اقدام و دستاورد تفاوت قائل شود. جایگاه مسئولان با نقد کاهش نمییابد. مسئول خادم مردم است و در جایگاه پاسخگویی قرار دارد؛ هرچه مسئولیت بالاتر، انتظار دقت در سخن نیز بیشتر است. تورم زبانی تنها مخاطب خبر را گمراه نمیکند. وقتی دستگاهها به این زبان عادت کنند، فاجعهای رخ میدهد؛ کسانی جلسه را جای تصمیم، اعلام تصمیم را جای اجرا و انتشار خبر را جای نتیجه قرار میدهند. رسانه نیز ناخواسته این زنجیره را تقویت میکند و در نهایت مردم با انبوهی از خبرهای بزرگ درباره تغییرات نامعلوم مواجه میشوند. در این وضعیت، هم سنجش عملکرد دشوار میشود و هم اعتماد به گزارشهای واقعی کاهش مییابد. مدیر نیازی ندارد با کلمات به کارش عظمت ببخشد. کافی است به وضوح بیان کند که چه مسئلهای وجود داشته، با عدد نشان دهد چه مقدار از مانع را برطرف کرده و مردم چه بهرهای بردهاند. اگر پاسخی برای این پرسشها نداریم، نشان میدهد هنوز خبری بزرگ نداریم؛ هرچقدر هم که از واژههای بزرگ استفاده کنیم. این دقت، سختگیری بیمورد نیست. مردم حق دارند بدانند مسئولان با اختیار، بودجه و زمان ایران و ایرانیان چه میکنند. پاسخ این پرسش باید در واقعیت جستجو شود، نه در واژههای پر زرق و برق.
















