به گزارش پایگاه خبری فرهنگ آفرینان به نقل از مهر، گروه دین، حوزه و اندیشه، سیده فاطمه سادات کیایی: تاریخ دقیق ورود گزارههای اخلاقی به زندگی انسانها مشخص نیست و نمیتوان بهطور قطع گفت که انسانها از چه زمانی به موضوعات اخلاقی توجه کردهاند. ریشههای اخلاقی و نحوه رشد آنها در جوامع بهعنوان عرف و قوانین نانوشته، در بخشی از تاریخ بهدلیل پیچیدگیهای ارتباطی انسان، همچنان رازآلود باقی مانده است. با این حال، میتوان گفت که اخلاقیات همواره در وجود انسانها نهفته بوده و به نوعی به فطرت انسانی مربوط میشود. تاریخ ادیان نشان میدهد که هر زمان نشانهای از دین و دینداری در گوشهای از جهان ظهور کرده، جریانهای اخلاقی نیز بهوجود آمده است. بنابراین، میتوان ادعا کرد که چهارچوبهای رفتاری و اخلاقی از تاریخ ادیان و تجارب دینی بشر جداییناپذیرند و ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند. ادیان نهتنها به پرسشهای بنیادین انسان درباره هستی، خدا، مرگ و معنای زندگی پاسخ میدهند، بلکه برای ساماندهی به رفتار انسان و ایجاد مناسبات اخلاقی نیز نقش دارند. در سنت اسلامی، اخلاق جایگاه مهمی دارد و پیامبر اسلام(ص) بهصراحت هدف بعثت خود را در ارتباط با تکمیل و گسترش فضائل اخلاقی معرفی کردهاند. از این منظر، اخلاق از موضوعی حاشیهای در دین به یکی از مهمترین عرصههای آموزههای دینی در زندگی فردی و اجتماعی انسان تبدیل شده است. اهمیت اخلاق به مؤمنان و پیروان ادیان محدود نمیشود و حتی افرادی که خود به اصول اخلاقی پایبند نیستند، معمولاً اهمیت و مطلوبیت اخلاق را برای زندگی جمعی درک میکنند؛ زیرا همه انسانها در زندگی روزمره به اعتماد، انصاف، وفاداری، مسئولیتپذیری و احترام متقابل نیاز دارند. اخلاق را میتوان بهعنوان نخ تسبیحی در نظر گرفت که روابط انسانی، سنتها، ارزشها، نهادهای اجتماعی و حتی ادیان را به هم متصل میکند و امکان تداوم آنها را فراهم میآورد. اگر این نخ گسسته شود، روابط انسانی بهتدریج تحت تأثیر بیاعتمادی، منفعتطلبی، خشونت و بیمسئولیتی قرار میگیرد و جامعه با چالشهای جدی مواجه میشود؛ اما هرچه اخلاق در مناسبات فردی و اجتماعی بیشتر حضور داشته باشد، امکان شکلگیری اعتماد، همزیستی، همکاری و حرکت جمعی به سوی زندگی بهتر نیز افزایش مییابد. بنابراین، بحث درباره اخلاق تنها به بایدها و نبایدهای فردی محدود نمیشود، بلکه به یکی از پایههای اصلی حیات انسانی و چگونگی امکانپذیری یک زندگی مشترک و معنادار مربوط میشود.
کتاب «انسان و حیوان» گفتگویی میان یک کشیش مسیحی و یک روحانی مسلمان درباره اخلاق است که به محور اخلاق در دو دین آسمانی اسلام و مسیحیت پرداخته و با بررسی متون مقدس شیعی و مسیحی، مفاهیمی چون مسئولیت انسان در قبال محیطزیست، اخلاق مصرف گوشت و مراقبت دلسوزانه از حیوانات را تبیین کردهاند. این کتاب سعی دارد به یکی از ابعاد اخلاقی یعنی نوع ارتباط انسان با حیوانات از منظر دو دین پل بزند و نگاهی عمیقتر و موشکافانهتر به این مسئله داشته باشد. این بعد از اخلاق بهویژه در سالهای اخیر که موضوعات مربوط به آزار و اذیت حیوانات، گوشتخواری و گیاهخواری و نیز حفظ محیطزیست بهطور جدی مورد توجه قرار گرفته است، اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با «یحیی جهانگیری» به گفتگو پرداختیم. برای آغاز بحث، میخواهم درباره روند شکلگیری این کتاب بپرسم. با توجه به اینکه اثر حاصل همکاری دو نویسنده از دو سنت دینی متفاوت است، این همکاری از کجا آغاز شد و چه اتفاقی افتاد که ایده نگارش چنین کتابی شکل گرفت؟ حدود سه سال پیش، پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی که برگزاری کنگره جهانی و بینالمللی اخلاق در اسلام و مسیحیت را در دستور کار داشت، پیشنهاد انجام این پژوهش را مطرح کرد. در آن زمان من در استرالیا بودم و با یک کشیش شناختهشده استرالیایی که او نیز در حوزه اخلاق و مطالعات تطبیقی اسلام و مسیحیت فعالیت داشت، درباره این موضوع گفتوگو کردم. در ادامه پیشنهاد شد این کار را بهصورت مشترک پیش ببریم. بخشی از گفتوگوهای اولیه ما حتی در کلیسای ایشان انجام شد. موضوع حیوانات و نحوه مواجهه اخلاقی انسان با آنها، در آن مقطع برای هر دو طرف موضوعی مهم و نسبتاً جدید در مطالعات اخلاق بود. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بررسی کنیم که اسلام و مسیحیت درباره رابطه انسان با حیوانات چه دیدگاهها و آموزههایی دارند. در ادامه، گفتوگوها انجام شد، منابع مورد بررسی قرار گرفت و متن چندین بار بازخوانی شد. ما مطالب یکدیگر را میخواندیم و در جریان این بررسیها، پرسشها و مباحث جدیدی شکل میگرفت که در نسخههای بعدی به متن اضافه میشد.
انتخاب «اخلاق حیوانات» بهعنوان محور این گفتوگوی بینادینی، شاید در نگاه اول موضوعی متفاوت از موضوعات رایج در گفتوگوهای اسلام و مسیحیت به نظر برسد. چه ضرورتی باعث شد به سراغ این موضوع بروید و اساساً مسئله اخلاقی انسان در مواجهه با حیوانات را تا چه اندازه جدی میدانید؟ یکی از دلایل اصلی این بود که موضوع رابطه اخلاقی انسان با حیوانات، امروز به یکی از مسائل مهم در مطالعات اخلاق تبدیل شده است. آمارها و گزارشهای جهانی نشان میدهند که انسان در بسیاری از موارد با حیوانات مواجهه اخلاقی مناسبی ندارد؛ از مصرف بیرویه گوشت گرفته تا شیوههای نگهداری و حتی نحوه ذبح حیوانات. ما معمولاً وقتی از اخلاق صحبت میکنیم، رابطه انسان با انسان یا رابطه انسان با خدا را در نظر میگیریم، در حالی که یکی از ساحتهای مهم اخلاق میتواند رابطه انسان با حیوانات باشد. بنابراین این پرسش مطرح میشود که انسان از منظر اخلاقی چه مسئولیتی در برابر حیوانات دارد و ادیان مختلف در این زمینه چه آموزههایی ارائه کردهاند. اسلام و مسیحیت دو دین بزرگ با سنتهای اخلاقی گسترده هستند و هر دو درباره نحوه مواجهه انسان با موجودات دیگر آموزههای مهمی دارند. به همین دلیل تلاش کردیم این آموزهها را در یک گفتوگوی تطبیقی کنار یکدیگر قرار دهیم. وقتی از «اخلاق حیوانات» صحبت میکنیم، با حوزه بسیار گستردهای مواجه هستیم؛ از مصرف گوشت و شیوه ذبح گرفته تا مسائل محیط زیستی و نوع مواجهه انسان با حیوانات. در فرایند نگارش کتاب چگونه دامنه بحث را مشخص کردید و چه مباحثی را در اولویت قرار دادید؟ آیا انتخاب این موضوعات بر اساس یک طرح اولیه بود یا در جریان گفتوگوها و پژوهش به آنها رسیدید؟ موضوع اصلی ما رابطه اخلاقی انسان و حیوان بود، اما طبیعتاً این مسئله ابعاد مختلفی دارد. مباحثی مانند اخلاق محیط زیست، نحوه مصرف گوشت، چگونگی مواجهه با حیوانات و مسئولیت اخلاقی انسان در قبال آنها، در چارچوب همین مسئله قرار میگیرند. انتخاب این موضوعات نیز صرفاً بر اساس سلیقه شخصی نبود، بلکه بر مبنای پرسشهایی بود که در جریان گفتوگوها شکل میگرفت و همچنین مسائلی که در مطالعات جدید اخلاق حیوانات اهمیت پیدا کردهاند. بنابراین کتاب تلاش میکند مهمترین ابعاد این مسئله را از منظر دو سنت اسلامی و مسیحی بررسی کند.
یکی از نکات مهم درباره این اثر این است که صرفاً یک گفتوگوی شخصی میان دو نویسنده نیست و پشت آن مطالعه منابع و پژوهشهای مختلف قرار دارد. این فرایند پژوهشی چگونه انجام شد و هر یک از شما برای ارائه دیدگاه خود از چه نوع منابعی استفاده کردید؟ بله. کتاب صرفاً حاصل گفتوگوی شخصی میان دو نفر نیست. در طول کار، منابع و پژوهشهای مرتبط بررسی شد و هر یک از ما دیدگاه خود را بر اساس منابع و سنت دینی خود ارائه کردیم. من مباحث را بر اساس منابع اسلامی و معارف اهل بیت(ع) مطرح کردم و طرف دیگر گفتوگو نیز مباحث را بر اساس منابع و آموزههای مسیحیت ارائه کرد. متن چندین بار میان ما ردوبدل و بررسی شد و هر بار که نکته یا پرسش جدیدی مطرح میشد، آن را در متن لحاظ میکردیم. به همین دلیل ساختار کتاب به این شکل نیست که یک سؤال مطرح شود و هرکدام یک پاسخ کوتاه بدهیم و بحث تمام شود؛ بلکه پاسخها ناظر به یکدیگر شکل گرفتهاند و در مواردی مطالب جدیدی به دنبال مطالعه دیدگاه طرف مقابل به متن افزوده شده است. ساختار کتاب، برخلاف بسیاری از آثار تطبیقی، بر پایه مناظره و اثبات برتری یک دیدگاه نسبت به دیدگاه دیگر نیست.
چرا از ابتدا تصمیم گرفتید این گفتوگو را به سمت مناظره نبرید و به جای نقد مستقیم، اجازه دهید هر دو دیدگاه در کنار یکدیگر مطرح شوند؟ ما اساساً در این کتاب به دنبال مناظره نبودیم. هدفمان این نبود که ثابت کنیم اسلام برتر از مسیحیت است یا مسیحیت برتر از اسلام. تلاش کردیم هرکدام دیدگاه خود را بهصورت مستقل، مستند و بر اساس منابع دینی خود مطرح کنیم. ساختار کتاب به این صورت است که یک سؤال مطرح میشود و طرف مسیحی از منظر مسیحیت به آن پاسخ میدهد و من نیز از منظر اسلام و معارف اهل بیت(ع) دیدگاه خود را مطرح میکنم. حتی در مواردی که با دیدگاه یکدیگر تفاوت داشتیم، الزاماً وارد نقد مستقیم آن نشدیم. در واقع قضاوت را بر عهده مخاطب گذاشتیم. مخاطب میتواند هر دو دیدگاه را بخواند، آنها را با یکدیگر مقایسه کند و خودش درباره نقاط اشتراک و تفاوت آنها داوری کند. به نظرم همین جنس گفتوگو یکی از ویژگیهایی است که باعث شد کتاب مورد توجه قرار بگیرد.
در این شیوه گفتوگومحور، آیا صرفاً به دنبال پیدا کردن نقاط اشتراک میان اسلام و مسیحیت بودید یا تفاوتهای دو سنت دینی نیز عمداً در کتاب حفظ شده است؟ به بیان دیگر، آیا قرار بود در پایان کتاب به یک توافق اخلاقی مشترک برسید یا خودِ گفتوگو و شناخت متقابل هدف اصلی بود؟ هدف اصلی کتاب الزاماً رسیدن به یک توافق یا ارائه یک دیدگاه واحد نبود. مهمتر از رسیدن به نتیجه یکسان، این بود که دو سنت دینی بتوانند در کنار یکدیگر درباره یک مسئله مشترک جهانی گفتوگو کنند. ما تلاش کردیم هم نقاط اشتراک و هم تفاوتها دیده شود، اما بدون اینکه گفتوگو به نزاع یا تقابل تبدیل شود. هر دو طرف دیدگاه خود را با جدیت و در عین حال با احترام مطرح کردند. به نظرم در شرایطی که گاهی گفتوگوهای دینی به سمت تقابل و منازعه میرود، همین شیوه گفتوگو میتواند تجربه متفاوتی ایجاد کند.
یکی دیگر از ویژگیهای قابل توجه کتاب، نگارش آن به زبان انگلیسی است. آیا از ابتدا تصمیم داشتید کتاب را برای مخاطب بینالمللی بنویسید یا بعد از نگارش، تصمیم به انتشار انگلیسی آن گرفته شد؟ و فکر میکنید این انتخاب چه تأثیری در دیده شدن اثر داشته است؟ یکی از ویژگیهای مهم این پروژه این بود که کتاب از ابتدا به زبان انگلیسی نوشته شد و ترجمه یک اثر فارسی به انگلیسی نبود. این موضوع برای ما اهمیت داشت، زیرا میخواستیم درباره یک مسئله جهانی با مخاطبان بینالمللی صحبت کنیم. در حوزه اخلاق حیوانات، بهویژه با رویکرد تطبیقی میان اسلام و مسیحیت، نیاز به آثاری وجود دارد که مستقیماً به زبان بینالمللی منتشر شوند. بنابراین انتخاب زبان انگلیسی از ابتدا در طراحی پروژه مورد توجه بود و یکی از عواملی بود که به دیده شدن کتاب در فضای بینالمللی کمک کرد.
با توجه به اینکه موضوع کتاب هم ماهیتی جهانی دارد و هم به گفتوگوی میان دو دین بزرگ میپردازد، به نظر شما چه ویژگیهایی باعث شد این اثر در فضای بینالمللی مورد توجه قرار بگیرد؟ آیا صرفاً زبان انگلیسی در این زمینه مؤثر بود یا محتوای کتاب و شیوه گفتوگوی دو نویسنده نیز نقش داشت؟ چند ویژگی در این زمینه مؤثر بود. نخست اینکه کتاب درباره موضوعی جهانی و مورد توجه جوامع مختلف، یعنی اخلاق حیوانات، نوشته شده است. مسئله رابطه انسان با حیوانات امروز در بسیاری از جوامع و محافل علمی و اجتماعی مورد بحث قرار دارد و این موضوع بهویژه در سالهای اخیر به یکی از چالشهای جدی در سطح جهانی تبدیل شده است. بنابراین، این کتاب با پرداختن به این موضوع از منظر دو دین بزرگ، بهطور طبیعی توجهات را جلب کرده است.














