هر فردی در زندگی شخصی و کاری خود نقاط ضعفی دارد که با شناسایی و درک آنها موفقیت بیشتری کسب خواهد کرد. مدیران و رهبران نیز از این قائده مستثنی نیستند و حفظ تعادل میان نقاط ضعف و قوت، کلید موفقیت آنها خواهد بود. در دنیای کسبوکار رهبرانی موفق محسوب میشوند که گروه را با خود همراه کنند. برخی از آنها بهقدری روی تیم خود تأثیر میگذارند که حتی پس از ترک سازمان، اکثر کارمندان با آنها تغییر مسیر میدهند.
موفقترین رهبران نیز نقطه یا نقاط ضعف دارند. بهعنوان مثال رهبری با کار زیاد و وفاداری به سازمان، خود را از سایر متمایز میکند. فرض کنید الهامبخشی همین فرد، حسی از ترس را در میان همکارانش ایجاد میکند. خصوصا آنهایی که در سطوح پایینتر هستند و شناخت کمتری از او دارند، ترس بیشتری را حس میکنند. بههرحال مدیر مورد نظر ما انتظارات سطح بالایی دارد و عملکرد ضعیف را تاب نخواهد آورد. شاید رویکرد او در الهامبخشی موفق باشد، اما قطعا ترسی غیرقابل قبول را در میان کارمندان ایجاد میکند. شاید در تیم تحت مدیریت او، افراد زیادی را پیدا کنیم که جرأت ارائهی ایدههای خود را نداشته باشند.
ترس نتیجهی خوبی در عملکرد افراد نخواهد داشت. کارایی آنها در اثر ترس کاهش مییابد چون ریسک کمتری میپذیرند و انتخابهای محافظهکارانهای دارند. افراد ترسیده، عملکرد نامنظمی هم پیدا میکنند و در گردابی از اعتمادبهنفس سقوط میکنند. آنها توانایی صحبت کردن شیوا ندارند و عدم اطمینان در رفتارهایشان دیده میشود. درنتیجهی همین عدم اطمینان، مدیران نیز به عملکرد کارمند شک میکنند و با درخواستهای تهاجمیتر، وضعیت را برای او بغرنجتر میکنند. چنین چرخهای، مسیر سقوط کارمند را ایجاد میکند.
مقصر داستان بالا، هم کارمند و هم مدیر است. کارمند باید اعتماد بهنفس خود را افزایش دهد تا دربرابر درخواستهای تهاجمی قابلیت دفاع داشته باشد. بهعلاوه مدیر نیز برای بهرهبرداری بهینه از کارمندان خود باید محیطی سالم ایجاد کند تا آنها در بهترین شرایط به کار خود ادامه دهند.














