• تبلیغات
  • تماس ما
فرهنگ آفرینان
تبلیغات
  • خانه
  • فرهنگی
  • اجتماعی
  • آموزشی
  • گردشگری
  • ورزشی
  • کتاب گردی
  • گالری گردی
  • نمایشگاه ها
No Result
View All Result
  • خانه
  • فرهنگی
  • اجتماعی
  • آموزشی
  • گردشگری
  • ورزشی
  • کتاب گردی
  • گالری گردی
  • نمایشگاه ها
No Result
View All Result
فرهنگ آفرینان
No Result
View All Result
Home دسته‌بندی نشده

ستاره‌ای در افق لنگرود، خورشیدی در آسمان کرج سوگ‌نامه‌ای در رثای استاد مرتضی نوربخش

برخی انسان‌ها فقط در یک زمان و یک مکان زندگی نمی‌کنند؛ آنان پس از رفتن نیز در حافظه جمعی یک شهر، یک نسل و یک زبان ادامه پیدا می‌کنند.

admin1 by admin1
۱۴۰۵-۰۳-۱۹
in دسته‌بندی نشده
Reading Time: 1 min read
0 0
0
ستاره‌ای در افق لنگرود، خورشیدی در آسمان کرج سوگ‌نامه‌ای در رثای استاد مرتضی نوربخش
0
SHARES
Share on FacebookShare on Twitter

به قلم: مهدی صدیقیان

برخی انسان‌ها فقط در یک زمان و یک مکان زندگی نمی‌کنند؛ آنان پس از رفتن نیز در حافظه جمعی یک شهر، یک نسل و یک زبان ادامه پیدا می‌کنند. زنده‌یاد استاد مرتضی نوربخش از همان آدم‌ها بود؛ از آن‌ها که حضورشان آرام بود، اما اثرشان عمیق، و فقدانشان خاموش است، اما سنگین.

آشنایی من با ایشان به ۳۴ سال پیش بازمی‌گردد؛ زمانی که من نوجوانی جویای معنا بودم و در دبیرستان‌های کرج، در میان درس‌ها و دفترها، در پی نوری می‌گشتم که راه را روشن‌تر کند. در همان سال‌ها بود که با مردی آشنا شدم که در نگاهش وقار بود، در کلامش ادب بود و در رفتارش نوعی مهربانی کم‌ادعا موج می‌زد. او معلم ما بود، اما خیلی زود فهمیدیم که فقط یک دبیر ادبیات نیست؛ او انسانی بود که ادبیات را زندگی می‌کرد.

استاد نوربخش از حافظ و سعدی و صائب چنان سخن می‌گفت که گویی این شاعران نه چهره‌هایی دور در تاریخ، بلکه هم‌صحبتان هرروزه او هستند. وقتی شعری را می‌خواند، فقط معنی واژه‌ها را توضیح نمی‌داد؛ روح شعر را به کلاس می‌آورد. ما در کلاس او فقط صنایع ادبی و آرایه‌ها را نمی‌آموختیم، بلکه یاد می‌گرفتیم که چگونه باید به زبان فارسی احترام گذاشت، چگونه باید با کلمات زندگی کرد و چگونه باید پشت هر بیت، ردّ یک تجربه انسانی را دید.

 

سال‌ها گذشت. من نیز توفیق یافتم که در مسیر معلمی گام بردارم. از آن پس، نسبت ما از معلم و شاگردی به همکارى هم رسید، اما حقیقت این است که من در تمام این سال‌ها، در درون خود، همچنان شاگرد او ماندم. در جلسات ادبی، در نشست‌های فرهنگی، در محفل‌هایی که گاه در فضای ساده اما پرنور «امور تربیتی کرج» برگزار می‌شد، حضور او برای ما مایه اطمینان بود. اگر شعری می‌خواندیم، با حوصله گوش می‌داد؛ اگر نقدی داشت، با لطافت بیان می‌کرد؛ و اگر ضعفی می‌دید، آن را چنان می‌گفت که به جای شکستن، ساختن را در ما تقویت کند.

استاد مرتضی نوربخش از آن دست معلمانی بود که پیش از آموزش دادن، الگو بودن را بلد بود. متین بود، نجیب بود، اهل هیاهو نبود و از خودنمایی گریزان بود. در روزگاری که بسیاری، نام را بر معنا ترجیح می‌دهند، او معنا را برگزیده بود و به همین دلیل، نامش نیز ماندگار شد.

او در چهارم اردیبهشت ۱۳۴۲ در لنگرود چشم به جهان گشود؛ در شهری که بوی باران و شالیزار و مه، بخشی از هویت آن است. زادگاهش فقط محل تولدش نبود؛ ریشه‌های عاطفی و زبانی او نیز از همان‌جا سیراب می‌شد. هر کس شعرهایش را بخواند، ردّ باران‌های شمال، خاطره کوچه‌های خیس، و دلتنگی‌های یک روح لطیف را در آن‌ها می‌بیند. اما زندگی او فقط در همان اقلیم سبز نماند. در سال ۱۳۶۵ به کرج آمد و این شهر کوهپایه‌ای، خانه دوم او شد؛ شهری که بخش مهمی از عمر فرهنگی و آموزشی‌اش در آن گذشت.

او میان دو جغرافیا پلی از معنا ساخته بود: از لطافت شمال تا استواری البرز. در شعرش هم همین آمیزه دیده می‌شد؛ هم نرمی باران بود و هم صلابت کوه. شاید به همین دلیل کلامش برای مخاطب، هم دلنشین بود و هم استوار.

نوجوانی و جوانی استاد نوربخش با سال‌های دشوار انقلاب و جنگ هم‌زمان شد. این هم‌زمانی در روح و زبان او اثری ژرف گذاشت. او هرگز شاعری منزوی و بی‌اعتنا به درد مردم نبود. نسبت او با جامعه، نسبتی واقعی و مسئولانه بود. او جنگ را نه از پشت شیشه، که از متن تجربه نسل خود می‌شناخت. از همین رو، وقتی از میهن، شهید، ایثار یا رنج انسان معاصر سخن می‌گفت، کلامش تصنعی و شعاری نبود؛ از سر لمس بود، از سر درد بود، از سر باور بود.

در کنار این تعهد اجتماعی، وجه ادبی و پژوهشی او نیز بسیار برجسته بود. استاد نوربخش تنها شاعر نبود؛ محقق، منتقد، آموزگار و اهل تتبع نیز بود. آثارش گواه همین گستره‌اند. «باغ‌های نارون»، «به مقصد چشم‌های تو»، «سرزمین کودکی»، «کوچه‌های غزل»، «هزار گوهر»، «قیمت عشق»، «عشق‌های گمشده»، «شوخی جوهر»، «زندگی واژه‌ها» و «زمین گهواره شهیدان است» هر کدام پنجره‌ای به بخشی از جهان فکری و احساسی او باز می‌کنند.

 

 

در «باغ‌های نارون»، روح طبیعت و تأمل‌های انسانی به هم می‌رسند. در «به مقصد چشم‌های تو»، زبان او رنگی نوتر و تجربه‌ای مدرن‌تر پیدا می‌کند. «سرزمین کودکی» بازگشت شاعر به خاطرات و ریشه‌هاست. «کوچه‌های غزل» تسلط او را بر سنت کلاسیک نشان می‌دهد. و در «هزار گوهر»، چهره پژوهشگر و دقیق او آشکار می‌شود؛ مردی که ادبیات را نه تنها با دل، که با ذهنی منظم و ژرف نیز دنبال می‌کرد.

یکی از ویژگی‌های مهم شعر او، سادگیِ فریبنده آن بود. شعرش دشوارنویسی نمی‌کرد تا عمیق به نظر برسد. او از پیچیدگی بی‌فایده دوری می‌کرد و تلاش داشت حرف‌های بزرگ را با زبانی روشن و انسانی بزند. همین ویژگی سبب می‌شد مخاطب عام نیز با شعرش ارتباط بگیرد و اهل ادب نیز به آن احترام بگذارند.

 

بریده‌ای از یکی از شعرهای منتشرشده مرتضی نوربخش:

راه پُر از مسافرانی است

که با چمدان‌های خالی سفر می‌کنند

من هم یکی از مسافرانم

کسی از من سراغ فروشنده‌های سرِراهی را می‌گیرد

این سطرها بخشی از مجموعه شعر «به مقصد چشم‌های تو» است؛ کتابی از مرتضی نوربخش، شاعر معاصر، که در سه بخشِ شعرهای سپید، شعرهای آزاد نیمایی و غزل‌ها تنظیم شده است و گستره توانایی او را در قالب‌های گوناگون شعری نشان می‌دهد.

وقتی در این شعر از «مسافرانی با چمدان‌های خالی» سخن می‌گوید، در حقیقت تصویری از زندگی انسان امروز ترسیم می‌کند؛ زندگی‌ای که گاه سرشار از رفت‌وآمد، شتاب و جابه‌جایی است، اما ممکن است در عمق خود از معنا و دستاوردی ماندگار خالی بماند. در این میان، شاعر خود را نیز یکی از همین مسافران می‌داند و تجربه‌اش را صادقانه با مخاطب در میان می‌گذارد؛ نگاهی که شعر را به تأملی آرام درباره مسیر زندگی و آنچه در این سفر با خود می‌بریم تبدیل می‌کند.

سال‌ها در آموزش و پرورش خدمت کرد، با نشریات همکاری داشت، در محافل ادبی حضور مؤثر داشت و در داوری جشنواره‌ها مورد اعتماد بود. اما آنچه بیش از همه در خاطر ما مانده، نه عنوان‌ها و مسئولیت‌ها، که منش انسانی اوست. بزرگ‌ترین مقام او همان «انسان بودن» بود؛ باوقار، متواضع، اندیشمند و بی‌ادعا.

سرانجام، در ۶۳ سالگی، در زادگاهش لنگرود، بر اثر عارضه قلبی، چشم از جهان فروبست. این خبر برای همه ما تلخ بود؛ نه فقط به خاطر فقدان یک شاعر و معلم، بلکه به خاطر خاموش شدن چراغ انسانی که بسیاری از ما در روشنایی او راه خود را پیدا کرده بودیم. با این همه، مگر می‌توان گفت کسی که این‌همه در زبان و دل دیگران ریشه دوانده، واقعاً رفته است؟

استاد عزیزم، مرتضی نوربخش!

اگر در یکی از شعرهایت از مسافرانی گفتی که با چمدان‌های خالی سفر می‌کنند، امروز می‌توانم با اطمینان بگویم که چمدان تو سرشار بود؛ سرشار از واژه، اندیشه، نجابت، تربیت، ایمان، و خاطره‌هایی که در جان ما خانه کرده‌اند. تو دست خالی نرفتی. تو با میراثی از شعر، پژوهش، شاگرد، دوستدار و خاطره رفتی.

من، مهدی صدیقیان، به عنوان کسی که ۳۴ سال از محضر تو آموخت و در سایه حضورت بالید، شهادت می‌دهم که تو برای ما فقط یک نام در دفتر فرهنگ و ادب نبودی؛ تو بخشی از شناسنامه معنوی ما بودی. و امروز، در غیاب جسمانی تو، این وظیفه را بر دوش خود می‌دانیم که راهت را، منش‌ات را، و حرمت زبان و ادب را که تو به ما آموختی، زنده نگه داریم.

یاد تو در لابه‌لای کتاب‌هایت زنده است.

در «باغ‌های نارون» زنده است.

در «کوچه‌های غزل» زنده است.

در کلاس‌های درس، در حاشیه دفتر شاگردانت، در شب‌های شعر، در گفت‌وگوهای دوستانه، و در دل همه آنان که با تو زیسته‌اند، زنده است.

روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

 

Related Posts

روز نیروی انتظامی، پاسداشت امنیت و خدمت به جامعه

روز نیروی انتظامی، پاسداشت امنیت و خدمت به جامعه

۱۴۰۵-۰۷-۱۲
«زخم و زلال» نوشته “مهدی صدیقیان”منتشر می شود

«زخم و زلال» نوشته “مهدی صدیقیان”منتشر می شود

۱۴۰۵-۰۷-۰۴
جشنی در میانه‌ی تاریکی؛ کیکی که آرزوی علی‌اصغر را روشن کرد

جشنی در میانه‌ی تاریکی؛ کیکی که آرزوی علی‌اصغر را روشن کرد

۱۴۰۵-۰۶-۲۷
کارآفرینی را با کتاب خواندن آغاز کنیم؛ نگاهی علمی و آماری به نقش مطالعه در موفقیت کسب‌وکار

کارآفرینی را با کتاب خواندن آغاز کنیم؛ نگاهی علمی و آماری به نقش مطالعه در موفقیت کسب‌وکار

۱۴۰۵-۰۶-۲۰
از کوچه‌های خاکیِ روستا تا کلاس‌های دندان‌پزشکیِ روسیه؛ بذر امیدی که به بار نشست

از کوچه‌های خاکیِ روستا تا کلاس‌های دندان‌پزشکیِ روسیه؛ بذر امیدی که به بار نشست

۱۴۰۵-۰۶-۲۰
‌ #ویگل و بیدگل؛ دیرینه‌دیارِ دشتِ چهل‌حصاران و تبارشناسیِ «الْقُرَی الثَّلاثَه»

‌ #ویگل و بیدگل؛ دیرینه‌دیارِ دشتِ چهل‌حصاران و تبارشناسیِ «الْقُرَی الثَّلاثَه»

۱۴۰۵-۰۶-۱۸

تبلیغات

فرار از تنهایی؛ الهام‌گیری از «بک تو بلک» توسط یک زندانی

فرار از تنهایی؛ الهام‌گیری از «بک تو بلک» توسط یک زندانی

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
نگاهی به عناوین روزنامه‌های اقتصادی ۲۶ مهر ۱۴۰۵

نگاهی به عناوین روزنامه‌های اقتصادی ۲۶ مهر ۱۴۰۵

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
نگاهی به عناوین روزنامه‌های صبح یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

نگاهی به عناوین روزنامه‌های صبح یکشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۵

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
درگیری‌های شدید پلیس و معترضان در «مون‌پلیه» + فیلم

درگیری‌های شدید پلیس و معترضان در «مون‌پلیه» + فیلم

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
صفحه نخست روزنامه‌های کرمانشاه در روز یکشنبه ۲۶ مهرماه

صفحه نخست روزنامه‌های کرمانشاه در روز یکشنبه ۲۶ مهرماه

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
حمله صهیونیست‌ها به هیئت‌های سیاسی اروپا

حمله صهیونیست‌ها به هیئت‌های سیاسی اروپا

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
مدل توسعه ایرانی؛ آیا راهی میان شرق و غرب وجود دارد؟

مدل توسعه ایرانی؛ آیا راهی میان شرق و غرب وجود دارد؟

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
مدالم را به دانش‌آموزان بی‌گناه اهدا می‌کنم

مدالم را به دانش‌آموزان بی‌گناه اهدا می‌کنم

۱۴۰۵-۰۷-۲۶
Telegram Whatsapp Comment-dots Instagram

درباره فرهنگ آفرینان

پایگاه خبری تحلیلی فرهنگ آفرینان که در حوزه فرهنگی ، هنری و گردشگری پا به عرصه وجود گذاشته است می خواهد تجلی آرمان های متعالی فرهنگ و هنر در جهان باشد.
این رسانه با تکیه بر ارزش ها و باورهای راستین انسانی می خواهد بطور جدی ارزش آفرینی را معنایی دوباره بخشیده و زمینه ساز صلح و دوستی در جهان با شعار رسانه صلح باشد.
پایگاه خبری فرهنگ آفرینان از همه هنرمندان و فرهنگ دوستان برای تحقق ارزش های فرهنگی صلح در جهان دعوت به همکاری می نماید .

نماد ها

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پایگاه خبری فرهنگ آفرینان می باشد. استفاده از آن با ذکر منابع بلامانع است. 

طراحی توسط رادیزاین

No Result
View All Result
  • خانه
  • فرهنگی
  • اجتماعی
  • آموزشی
  • گردشگری
  • ورزشی
  • کتاب گردی
  • گالری گردی
  • نمایشگاه ها

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In
Are you sure want to unlock this post?
Unlock left : 0
Are you sure want to cancel subscription?