
کیمیا غلامی
شاهکاری که بدان مشغولم
همه از شوق رسیدنها نیست
درها همه باز، دلها همه بسته
پیچش صوت خدا می آید
بانگ حق است
شوق دیدار مجدد
نغمهها پیش بیایید
طبلها رقصزنان بر در ایمان گردند
و خدا غرق تماشای جهان است
نه صدایی نه فروغی، غزلی
همه بر ساز جهان گوش فرا بسپارید
معرکه، معرکه دیدن اوست
معرکه، معرکه حضرت یار
لب فرو بسته دمی خاموش
حضرت یار، حضرت رب به میان است
شوق دیدار مجدد
شوق پرواز
شوق آرامش روح
ای همه اهل زمین، ای همه اهل زمین
خاموش باد، لب فرو بسته دمی هیس سکوت!














