راز ایثار در لابلای واژه ها

یادداشتی از آزاده امیری
انتشار هوای عشق
ای تمثیل استقامت و ایثار ، دستان گرمابخش تو معجزه ای ست بر تن تبدار و لبخند نقش بسته بر لبانت انتشار هوای عشق است در ریه های گرفتار درد.
تو از کدام نسل می آیی که ایثار به زندگیت پیوند خورده است ؟! با من بگو کدامین پاداش با ایثار تو در قیاس است …

یادداشتی از سحر باوی
وسعت بیکران امید
در این روزها که آسمان خیال گریه دارد کسانی با مهری در سینه و قلبی به وسعت امید، عشق را و زندگی را به همنوعان خود منتقل می کنند . آنها پرستاران خستگی ناپذیر روزگاران غریب این دیارند که جان خویش را با خدایشان معامله کردند .
آفرین بر سربازان سفید پوش ایران زمین …

یادداشتی از پوریا فریدن پور
فرشتگان سفید پوش سرزمینم
شما را با کدامین واژه بخوانم ؟! عشق در قامت فرشتگان سفید پوش سرزمین به تصویر آمده است ای پرستاران وسعت عاشقی ، دستانتان پر قوت ، چشمانتان پر نور و نگاهتان همیشه روشن . نامتان جاودانه تاریخ باد .

یادداشتی از آرزو باقریان
گوهر نایاب روزگاران
در این روزهای پر از تب و تاب که مادرمان و سرزمین امان بیمار است تنها شما فرزندان خلفی هستید ، که از گوهر نایاب روزگاران ، جان شیرین اتان گذشتید تا تاریخ رشادت شما را هرگز از یاد نبرد . قسم به روزی که قسم ات را به یاد آوردی تا پایان جانتان برای سلامتی سرزمین امان بکوشید .

یادداشتی از محمدرضا عسگری
اعتبار تاریخ میهن امان
شنیده ام چندوقتیست عطر موهای دخترت را نبوئیده ای،
شنیده ام چندوقتیست که چشمهایت چشم به راه خوابی دلچسب نشسته اند،
شنیده ام چندوقتیست که چین و چروک های صورتت نمایان شده، چین و چروک هایی که روی خستگی صورتت نشسته، خبر از دردهایی پنهان دارد، دردهایی که ما کنج خانه، کنار چای قندپهلوی مان برایشان قلم زدیم و تو آن ها را با بند بند وجودت لمس کردی، زخم هایی که هیچکدام شان تقصیرت نبود اما تقدیر چنین داشت که تسکینشان باشی.
تو آن کسی هستی که یک عمر، پشت نقاب بدبینی مان ، لابه لای تهمت های بی اساسمان مظلومانه بیداری کشیدی تا ما بابتش تنها روزی را به نامت کنیم. اما سرنوشت میدانست که این سپاس ناچیز سزاوار رنج های چندساله ات نیست، پس دست تقدیر اینگونه رقم خورد تا سیب قسمت جاودانگی نصیبت شود.
آری این شب و روزهای سخت می گذرد و دوباره بهار امید تکرار خواهد شد. اما ما هیچ گاه رشادت های قهرمانانه ی این روزهایت را فراموش نخواهیم کرد.
به امید آنکه روزی ذره ای از اعتبار تاریخ میهنمان شوی…

یادداشتی از ناهید سالاری
یک بغل آرامش
بوی عید می آید اما
امسال عیدی نمی خواهم
لباس نو نمی خواهم
خانه تکانی نمی خواهم
اسکناس تا نشده لای قران نمی خواهم
امسال دلم یک بغل آرامش می خواهد
یک فکر راحت
یک اطمینان خاطر
یک دنیا سلامتی














