یادداشت مهمان، فاطمه حسینپور: برای شناخت یک فرد، گاهی مطالعه زندگینامهاش کافی نیست؛ بلکه باید به سراغ افرادی رفت که او را از نزدیک ملاقات کردهاند، با او گفتگو کردهاند و شاید حتی یک لحظه خاص از رفتار یا گفتارش را در ذهن خود ثبت کردهاند. کتاب «دیدار با دبیرکل» از افرادی که سیدحسن نصرالله را نه تنها از پشت تلویزیون، بلکه از نزدیک دیدهاند، آغاز میشود. این کتاب با عنوان «دیدار با دبیرکل: روایتهایی از دیدار با شهید سیدحسن نصرالله» به کوشش فائزه طاووسی، از تولیدات دفتر هنر و ادبیات بیداری انتشارات سوره مهر است که در سال ۱۴۰۳ منتشر شده و در ۲۶۴ صفحه، شامل بیست روایت از دیدار با سیدحسن نصرالله میباشد. کتاب به صورت مصور ارائه شده و تصاویر موجود در کنار روایتها، به ایجاد فضایی نزدیکتر به خاطرات و شخصیت راویان کمک میکند تا مخاطب ارتباط بهتری با محتوای کتاب برقرار کند.
اما شاید مهمترین سؤال درباره این کتاب این باشد که چرا باید درباره دیدارهای افراد مختلف با سیدحسن نصرالله کتابی مستقل نوشته شود؟ پاسخ این سؤال را میتوان در یک جمله از مقدمه کتاب یافت: «ما به دنیای بدون سیدحسن نصرالله فکر نکرده بودیم!» این کتاب از یک فقدان آغاز میشود. خبر شهادت سیدحسن نصرالله برای بسیاری از افرادی که سالها با نام و تصویر او زندگی کرده بودند، خبری سنگین و شوکهکننده بود. گروه تولید کتاب پس از انتشار خبر شهادت، تصمیم به جمعآوری روایتهای موجود درباره او گرفتند. در ابتدا به سراغ کتابهای خاطرات و تاریخ شفاهی رفتند، اما به دلیل ماهیت امنیتی زندگی سیدحسن نصرالله، به ویژه در دو دهه پایانی زندگیاش، منابع چندانی در دسترس نبود. سپس به سراغ افرادی رفتند که با او ملاقات کرده بودند؛ افرادی از حوزه فرهنگ و رسانه و همچنین خانوادههای رزمندگان مقاومت. نتیجه این جستوجو، کتابی شد که به جای تلاش برای ارائه یک زندگینامه جامع، از خاطرات پراکنده اما دستاول افراد استفاده میکند تا تصویری انسانیتر از سیدحسن نصرالله ارائه دهد.
فائزه طاووسی، گردآورندهای که روایتها را گردآوری کرده است، این کتاب را به عنوان اثری به کوشش خود معرفی میکند، نه کتابی که تمام متن آن به قلم خودش نوشته شده باشد. شناسنامه رسمی کتاب نیز همین عنوان را ثبت کرده و راضیه حقیقت و زهرا حقیقت را به عنوان ویراستاران اثر معرفی میکند. طاووسی پیش از این نیز در حوزه ادبیات روایی و خاطرات فعالیت داشته و کتاب «زخم پاییز» درباره زندگی شهید مدافع امنیت، پوریا احمدی، از آثار اوست. این اثر در سال ۱۴۰۲ منتشر شده و حاصل گفتوگو با راویان مختلف بوده است. این تجربه در «دیدار با دبیرکل» نیز به کار گرفته شده است؛ جایی که نویسنده و گروه گردآوری تلاش کردهاند روایت افراد مختلف را حفظ کنند و هر کس با زبان و زاویه دید خود از دیداری بگوید که برایش ماندگار شده است.
یکی از ویژگیهای جذاب کتاب همین ساختار چندروایتی آن است؛ کتاب یک روایت خطی و یکنفره نیست. این کتاب از بیست روایت تشکیل شده و طبق توضیحات مقدمه، هشت روایت به قلم خود راویان نوشته شده و دوازده روایت نیز بر اساس روایت راوی و به قلم نویسندگان دیگر تنظیم شده است. همین موضوع باعث شده با یک سیدحسن نصرالله واحد مواجه نباشیم؛ بلکه با مجموعهای از تصویرها روبهرو شویم. یک نفر از تواضع او میگوید، دیگری از فضای دیدار، یکی از یک جمله یا رفتار ساده خاطره دارد و دیگری ممکن است بیشتر تحت تأثیر شخصیت و حضور او قرار گرفته باشد. حتی فهرست کتاب نیز این تنوع را به خوبی نشان میدهد؛ از روایت «به دوربین نگاه کنم یا به شما؟» و «بچههای آقا» گرفته تا «مسیحی دیگر»، «آخرین برادر!»، «سالهاست تشنه یک صحبت طولانیام» و «ماجرای یک صندلی داغ». همین عناوین نشان میدهند که کتاب قرار نیست یک چهره تکبعدی از شخصیت اصلی ارائه کند.
عنوان «دبیرکل» خود فاصلهای ایجاد میکند؛ عنوانی رسمی و سیاسی که ناخودآگاه فرد را به سمت یک شخصیت بزرگ و دستنیافتنی میبرد. اما روایتهای کتاب تلاش میکنند این فاصله را کاهش دهند. در این خاطرات، با مردی روبهرو میشویم که میتوانسته با یک رفتار ساده، یک جمله، یک شوخی یا حتی نحوه برخوردش با یک مهمان، در ذهن طرف مقابل ماندگار شود. به همین دلیل، کتاب بیش از آنکه بخواهد «قدرت» سیدحسن نصرالله را توضیح دهد، تلاش میکند اثر حضور او بر افرادی که ملاقاتش کردهاند را نشان دهد و این شاید همان چیزی باشد که کتاب را جذابتر میکند.
از طرف دیگر، همین چندروایتی بودن کتاب میتواند هم نقطه قوت باشد و هم نقطه ضعف. نقطه قوت است، زیرا خواننده با یک لحن ثابت و یکنواخت مواجه نمیشود. هر راوی جهان خود را دارد و همین تفاوتها به کتاب تنوع میدهد. اما از سوی دیگر، برخی روایتها ممکن است برای خواننده جذابتر از بقیه باشند. مقدمه کتاب نیز به این تفاوت اشاره میکند و میگوید برخی روایتها جزئیات بیشتری دارند، برخی احساساتیترند و برخی نیز لحنی گزارشیتر و رسمیتر دارند. بنابراین اگر خواننده به دنبال یک روایت کاملاً یکدست باشد، ممکن است این تفاوت لحنها کمی برایش آزاردهنده باشد؛ اما اگر کتاب را به عنوان مجموعهای از خاطرات مستقل بخوانیم، این تفاوت به واقع بخشی از هویت اثر است.
مصور بودن کتاب نیز نکتهای است که نباید از آن غافل شد. در شناسنامه رسمی سوره مهر، «دیدار با دبیرکل» به عنوان کتابی مصور ثبت شده است. وجود تصاویر در چنین کتابی اهمیت خاصی دارد؛ زیرا مخاطب در حال خواندن خاطرات دیدار با یک شخصیت تاریخی است و تصویر میتواند میان متن و واقعیت بیرونی پلی ایجاد کند. در واقع، عکسها کمک میکنند کتاب تنها مجموعهای از خاطرات مکتوب نباشد؛ بلکه وجه مستند و بصری آن نیز تقویت شود. با این حال، کتاب با وجود ارزش رواییاش، میتوانست در برخی بخشها اطلاعات بیشتری درباره زمان، موقعیت و زمینه هر دیدار ارائه کند. البته این موضوع تا حد زیادی به ماهیت اثر برمیگردد. «دیدار با دبیرکل» قرار نیست یک زندگینامه کامل یا پژوهش تاریخی درباره سیدحسن نصرالله باشد؛ بلکه مجموعهای از روایتهای دیدار است. با این حال، برای مخاطبی که شناخت زیادی از راویان یا فضای تاریخی هر دیدار ندارد، گاهی اطلاعات زمینهای بیشتر میتوانست به درک بهتر روایت کمک کند.
از طرف دیگر، تفاوت کیفیت و لحن روایتها باعث میشود کشش کتاب در همه بخشها یکسان نباشد؛ مسئلهای که حتی در مقدمه خود کتاب نیز به آن اشاره شده است. کتاب «دیدار با دبیرکل» را شاید نتوان یک زندگینامه به معنای معمول کلمه دانست؛ بلکه ارزش کتاب در همین است. این کتاب نمیخواهد از تولد تا شهادت سیدحسن نصرالله را فصلبهفصل برای ما تعریف کند. نمیخواهد تمام ابعاد سیاسی و نظامی زندگی او را تحلیل کند. کار کتاب چیز دیگری است: جمعآوری لحظههایی که در ذهن افراد مختلف از او باقی مانده است. این کتاب نشان میدهد که پشت این عنوان بزرگ، انسانی حضور داشته که میتوانسته در یک دیدار کوتاه، خاطرهای ماندگار برای طرف مقابل بسازد و شاید بهترین دلیل برای خواندن «دیدار با دبیرکل» همین باشد: گاهی برای فهمیدن بزرگی یک انسان، لازم نیست درباره کارهای بزرگش بخوانیم؛ کافی است ببینیم افرادی که او را از نزدیک دیدهاند، بعد از رفتنش چه چیزی از او برای گفتن دارند.















